برگردان به زبان ساده
آفرین بر من که من از آفرینش برترم
طایر قدسم، فلک چون بیضه در زیر پرم
هوش مصنوعی: ستایش بر من، چرا که من از خلق و آفریدهها بالاتر هستم. پرنده روح من، مانند تخممرغی است که آسمان زیر بالهای من قرار دارد.
ثابت و سیار در منقار من چون ارزنند
باز سلطانم، نپنداری که ارزن میخورم
هوش مصنوعی: در منقار من چیزهایی ثابت و متحرک وجود دارد که به اندازه دانههای ارزن هستند. اما حتی اگر باز هم مقام و جایگاه من در نظر بگیری، نباید فکر کنی که من به چنین چیزهایی بسنده میکنم.
دانهٔ گندم کز او آدم برون شد از بهشت
دانهٔ گوهر شود، حقا که در وی ننگرم
هوش مصنوعی: دانهٔ گندم که از آن، انسان از بهشت خارج شد، به واقع میتواند تبدیل به دانهٔ گوهری شود. اما من به آن توجه نمیکنم.
چون مگس خوان لئیمان را نخواهم شد طُفیل
چون صراحی پیش هر کاسه فرو ناید سرم
هوش مصنوعی: من هرگز مانند مگس در کنار انسانهای ناچیز و پست نخواهم بود. همچون یک ظرف پر از شراب که همیشه در مقابل هر ظرفی سر خود را پایین نمیآورد، من نیز افت نمیکنم.
کس نمیداند چه مرغم، آشیان من کجا است
گه به پستی مینشینم، گه به بالا میپرم
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که من چه موجودی هستم و محل زندگیام کجاست. گاهی اوقات در پایین مینشینم و گاهی به ارتفاعات پرواز میکنم.
وهم سیاح است و پی گم میکند در راه من
عقل صراف است و حیران میشود در جوهرم
هوش مصنوعی: تخیلات مانند یک مسافر هستند که در مسیر زندگی گم میشوند، در حالی که عقل همانند یک صراف است که در ارزشهای واقعی من دچار سردرگمی میشود.
صافیام چون آینه، باریک بینم چون خرد
رخ به هر صورت نمایم، ره به هر معنی برم
هوش مصنوعی: من همچون آینهام که شفاف و روشن است، به دقت و ظرافت به اطراف نگاه میکنم. در هر شکل و صورتی که بر من بگذرد، خود را به نمایش میگذارم و میتوانم به هر معنایی دست یابم.
راز پنهانم نمیداند به جز دانای راز
صورت حالم نمیبیند مگر صورتگرم
هوش مصنوعی: تنها کسی که از رازهای درونم آگاه است، دانای حقیقی است و هیچ کس دیگر نمیتواند حالت من را درک کند مگر آن کسی که مرا شکل داده است.
شهسوار ملک فقرم وز زبان شمشیر من
پادشاه وقت خویشم وز معانی لشکرم
هوش مصنوعی: من در میدان فقر، چون یک سوار سلحشور هستم و با زبان شمشیرم، به عنوان پادشاهی در زمان خود، فرمانروایی میکنم. معانی و اندیشههایم نیز همچون لشکری به دنبال من هستند.
زر که از خاک است، بادا خاک خواری بر سرش
من به روی زرد خود مستغنی از وجه زرم
هوش مصنوعی: طلا که از زمین به دست میآید، نباید به آن افتخار شود. من به خاطر رنگ زرد خود که نشان از ثروت است، به هیچ چیز جز خودم نیاز ندارم.
نفس و طبع و چرخ و انجم پردهٔ روی مناند
سرخ رو گردم چو گل گر پردهها را بردرم
هوش مصنوعی: وجود من با نفس و طبیعت و آسمان و ستارهها در ارتباط است. اگر پردهها را کنار بزنم و خودم را نشان دهم، مانند گلی سرخ زنده و زیبا میشوم.
آفتاب آسمان رقاص گردد ذرهوار
در هوی من اگر بیند درون انورم
هوش مصنوعی: اگر آفتاب آسمان مرا ببیند که درونم روشن و نورانی است، مثل رقصندهای کوچک در آسمان به شوق میآید و به حرکت درمیآید.
از دم من در مشام جان رسد بوی عبیر
کاتش مهر ازل پر شد درون مجمرم
هوش مصنوعی: بوی خوش عطر از وجود من به جان میرسد، همانطور که آتش عشق از ابتدا در دل من شعلهور شده و درون وجودم را پر کرده است.
همچو غواصان اگر غوطی زنم در بحر غیب
تاج سرها گردد آن گوهر که بیرون آورم
هوش مصنوعی: اگر همچون غواصان به عمق دریاهای پنهان نفوذ کنم و از آنجا گوهرهایی را به دست آورم، آن جواهرات ارزشمند، مانند تاجسر خواهند شد.
صاحب دیوان اعظم چون منم در ملک شاه
حاصل کونین را محصول گردد دفترم
هوش مصنوعی: من در این جهان بزرگترین شاعری هستم که در دربار شاه مقام و منزلتی شایسته دارم و آثارم همواره به ثمر مینشیند.
تا به خدمت بستهام صد جا میان چون نیشکر
طوطی جان را غذا شد لفظ همچون شکرم
هوش مصنوعی: من به خاطر خدمت به تو در بسیاری از جاها حاضر شدهام و همچون نیشکر، جانم شیرین و مغذی شده است. کلمات من هم مانند عسل شیرین و دلپذیر است.
بس که پروردم گهرهای سخن در بحر شعر
پرگهر شد گوش دهر از طبع معنی پرورم
هوش مصنوعی: به خاطر تربیت و پرورش جواهرهای لفظی و معنایی در دنیای شعر، اکنون گوش زمان و دنیا پر از صدای این معانی شده است.
قوّت عقل و قبول عشق بر حالم گواست
غم ندارم گر چه منکر میشود هر منکرم
هوش مصنوعی: قدرت عقل و پذیرش عشق بر حال من گواهی میدهد. نگران نیستم، حتی اگر هر کسی منکر این باشد.
مدعی کز پرتو خورشید من شد کور موش
گر جهان روشن شود از من ندارد باورم
هوش مصنوعی: شخصی که به خاطر نور من نابینا شده، مانند موش است. حتی اگر دنیا به خاطر من روشن شود، او باور نمیکند.
از برای اکحل معنی زبانم نشتریست
وین گرانجانان گریزان همچو خر از نشترم
هوش مصنوعی: زبان من به خاطر معنای عمیقش مانند چاقویی تیز و نافذ است و این افراد با ارزش و نازکنفس، از آن مثل الاغی که از چاقو میگذرد، فراری هستند.
گفت ناصر این قصیده از زبان کبریا
ور نه در راه تواضع از غباری کمترم
هوش مصنوعی: ناصر میگوید که این شعر را از زبان خداوند گفته است و خود را در برابر او بسیار کوچکتر میبیند و میداند که در پرتو تواضع، از غباری هم کمتر است.