برگردان به زبان ساده
سویم آن بت بدخو دوش با درنگ آمد
با لب چو گل خندان بهر صلح و جنگ آمد
هوش مصنوعی: دیشب آن معشوقهی بدخلق با کمی تأخیر آمد و لبانش مانند گل بویا میزد و برای صلح و آشتی و نیز برای درگیری و جنگ آمده بود.
سرخوش و غزلخوانان با رباب و چنگ آمد
شب که مست و در بزمم یار شوخ و شنگ آمد
هوش مصنوعی: شب به همراهی سرخوشان و نوازندگان با سازهایی چون رباب و چنگ فرارسیده است. در این جمع، یار شاد و خوشروی من نیز به میکده آمده و فضا را پر از شادی و شور کرده است.
صبر شد گریبان چاک شیشه ام به سنگ آمد
هوش مصنوعی: صبر من به پایان رسید و در اثر فشارهایی که تحمل کردم، مانند شیشهای که با سنگ میشکند، دلم شکسته شد.
جلوه را سرافرازی داد قد رعنایش
کرد فتنه را بیدار خواب چشم شهلایش
هوش مصنوعی: چهره زیبایش باعث افتخار و سر بلندی او شد و قامت دلربایش به آن شور و هیجان بخشید که خواب چشمان سیاهش را بیدار کرد.
دیده محو رخسارش هوش مست سودایش
بس که سینه لبریز است از می تماشایش
هوش مصنوعی: چشمانم به زیبایی او خیره شده و از عشق و دلباختگی آرامش را از دست دادهام، چون دل و جانم پر از شادی ناشی از دیدن اوست.
بر طپیدن دل جای همچو غنچه تنگ آمد
هوش مصنوعی: دل به شدت تنگ و ناراحت است، مانند غنچهای که برای باز شدن فشرده شده و نمیتواند آزادانه باز شود.
زلف همچو زنارش شیخ را ز مأوا برد
دست بسته زاهد را جانب کلیسا برد
هوش مصنوعی: موهای زیبا و جذاب به مانند زلف، شیخ را از آرامش و مأوای خود دور کرده و زاهدی که دست بسته است را به سمت کلیسا میکشاند.
خط ز رخ برون آورد عقل و هوش از ما برد
نوبهار ناز آمد دین و دل به یغما برد
هوش مصنوعی: خطی که بر چهره او بود، عقل و هوش ما را از ما گرفت؛ بهار ناز آمد و دین و دل ما را به یغما برد.
شوخ جلوه بدمستم گویی از فرنگ آمد
هوش مصنوعی: من به صورت بازیگوش و شاداب جلوه میکنم، گویی از سرزمینهای دور و فرنگ آمدهام.
آمد و قدح بر دست بر سر من مفلس
چهره چون گل رعنا چشم چون گل نرگس
هوش مصنوعی: او آمد و لیوانی در دست داشت، بر سر من که بیپول هستم، چهرهاش مانند گل زیبا و چشمانش چون گل نرگس بود.
انجمن پریشان شد شمع شد به غم مونس
یاد زلف عنبرسا شب برون شد از مجلس
هوش مصنوعی: در مجلس شمعی که به خاطر غم دوست روشن شده، به نظر میرسد که انجمن پر از آشفتگی و ناراحتی است. در شب، یاد زلفهای خوشبو و دلربا، سایهاش را از جمع خارج کرده و باعث شده که فضا در هم برهم شود.
بر عذار گلفامش رفته رفته رنگ آمد
هوش مصنوعی: رنگ چهره زیبای او به آرامی تغییر کرده است.
هر که در جهان آمد خویش را به دریا زد
سر به کنج گمنامی عاقبت چو عنقا زد
هوش مصنوعی: هر کس که به این دنیا آمد، تلاش کرد خود را به عمق زندگی و ناشناختهها برساند. اما در نهایت، هنگامی که مانند پرندهای افسانهای به اوج رسید، به گمنامی و ناشناختگی برگشت.
پشت پای در عالم سیدا چو عیسی زد
همچو عارف بی خود دست او به دنیا زد
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که وقتی عیسی (ع) بر زمین قدم گذاشت، به گونهای عمل کرد که انگار از دنیا فارغ و بینیاز است. او به سادگی دست به دنیا زد و خود را از قید و بندهای آن رها کرد. این بیانگر اندیشهای عارفانه است که در آن، شخص به دنیای مادی مقدار کمی توجه دارد و بیشتر به معنویات و حقیقتهای بالاتر میپردازد.
هر که از عدم اینجا بهر نام و ننگ آمد
هوش مصنوعی: هر کسی که برای کسب شهرت و افتخار از عدم به این جهان آمده است، در واقع تنها به دنبال نام و مقام است.