برگردان به زبان ساده
ای ستمگر ز کجا تازه و تر می آیی
دامن آلوده به خوناب جگر می آیی
هوش مصنوعی: ای ظالم، از کجا با حال تازه و تر به اینجا میآیی؟ دامن تو پر از خون و رنج من است.
در بغل شیشه و خنجر به کمر می آیی
چهره افروخته چون می به نظر می آیی
هوش مصنوعی: تو با شیشه و خنجر به کمر میرسی و چهرهای پرحرارت و درخشان داری، مانند می (شراب) که جذاب و خوشرنگ است.
از شکار دل گرمی که به در می آیی
هوش مصنوعی: وقتی به بیرون از خانه میآیی، حرارت و شوق قلبی که از شکار دل بدست آمده را با خود داشته باش.
سبزه در صحن گلستان خط ریحان گردید
نخل شمشاد به هر سوی خرامان گردید
هوش مصنوعی: در باغ گل، گیاه سبز به شکل ریحان در آمده و درخت نخل همچون شمشاد به آرامی به طرفین حرکت میکند.
در چمن برگ خزان رونق بستان گردید
ثمر از بید و گل از سرو نمایان گردید
هوش مصنوعی: در باغ، با آمدن پاییز، زیبایی و رونق به مزارع و فضای سبز رسید. میوهها از درخت بید و گلها از درخت سرو نمایان شدند.
کی تو ای سرو گل اندام به بر می آیی
هوش مصنوعی: چگونه است که ای گل زیبای بلند قامت، به آغوش من میآیی؟
نیست ممکن که به زلف تو نظر بند شود
دست امید به شمشاد تو پیوند شود
هوش مصنوعی: امید و آرزو نمیتواند به زلف تو نگاه کند و به شمشاد تو پیوند بخورد.
دل من از تو محال است که خرسند شود
به چه تدبیر کسی از تو برومند شود
هوش مصنوعی: دل من هرگز از تو راضی نخواهد شد، حتی اگر کسی برای خوشنودیاش تدبیری بیاندیشد.
نه به زاری نه به زور و نه به زر می آیی
هوش مصنوعی: تو نه با گریه و زاری میآمدی، نه با قدرت و زور، و نه با مال و ثروت.
پرتو روی مهتاب شبستان حیاست
سایه زلف تو را خاصیت بال هماست
هوش مصنوعی: نور چهره ی ماه در شب، مانند سایه ی موهای توست که خاصیت پرواز یک پرنده را دارد.
شمع و پروانه گرفتار تواند از چپ و راست
پی نبردست کسی جای تو شبها به کجاست
هوش مصنوعی: شمع و پروانه در بند هم هستند و هیچکس نمیداند تو شبها کجا هستی.
می روی شام چو خورشید و سحر می آیی
هوش مصنوعی: تو مانند خورشید در شب به سمت شام میروی و در صبح دوباره برمیگردی.
سیدا دید به احوال عجب صایب را
نیست از دوریی تو عیش و طرب صایب را
هوش مصنوعی: سیدا از وضع عجیب صایب باخبر نیست، چون دوری تو لذت و شادی صایب را گرفته است.
سوخت هجر تو در آتش همه شب صایب را
جان رسیدست ز شوق تو به لب صایب را
هوش مصنوعی: در شب به خاطر دوری تو، صایب به شدت رنج میکشد و شوق دیدن تو به حدی است که جانش به لبش رسیده است.
هیچ وقتی به از این نیست اگر می آیی
هوش مصنوعی: هیچ زمانی بهتر از این نیست که اگر میخواهی بیایی، همین الآن بیایی.