برگردان به زبان ساده
ای گل امروز تو همبزم حریفان شدهای
شعله جان من بیسر و سامان شدهای
هوش مصنوعی: ای گل، امروز تو در جمع دوستان و همنشینان قرار گرفتهای و این در حالی است که آتش عشق و جان من حساب و کتابی ندارد و بیچاره و بیسر و سامان شده است.
دست بر دست سبو کرده خرامان شدهای
شوخ و میخواره و شبگرد و غزلخوان شدهای
هوش مصنوعی: دستت را روی سبو گذاشتهای و با ناز و شادی قدم میزنی. حالا شاداب و خوشگذران شدهای، شبگردی میکنی و اشعاری میخوانی.
چشم بد دور که سرفتنه دوران شدهای
هوش مصنوعی: چشم بد دور، تو در پاسخی به چالشهای زمان خود، به شکل ویژهای متمایز و برجسته شدهای.
ای که در کلبهام از دور چو مه میتابی
گاه در خرمن من آتش و گاهی آبی
هوش مصنوعی: ای که از دور به کلبهام میآیی و مانند ماه نور میافشانی، گاهی در میان خوشیهایم حس آتش را احساس میکنم و گاهی هم آرامش و شادابی را.
با وجودی که چو نرگس همه دم در خوابی
هرچه در خاطر هرکس گذرد مییابی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو مانند نرگس همیشه در خواب و خوابآلودی، اما هر چیزی که در دل و ذهن دیگران بگذرد، تو آن را میفهمی و درک میکنی.
خوش ادایاب ادافهم و سخندان شدهای
هوش مصنوعی: تو به گونهای صحبت میکنی و رفتار میکنی که نشاندهندهی فهم و استعداد بالای توست.
رخ خود را مه تابنده نمیدانستی
به خود این مرتبه زیبنده نمیدانستی
هوش مصنوعی: تو چهرهی خود را چون مه تابان نمیدانستی و این زیبایی را شایستهی خود نمیانگاشتی.
همچو گل حرف پراکنده نمیدانستی
تا پریروز شکرخنده نمیدانستی
هوش مصنوعی: دوست من، تا پریروز نمیدانستی که چگونه در سخن گفتن مانند گل، زیبا و دلنشین باشد.
این زمان صاحب چندین شکرستان شدهای
هوش مصنوعی: الان تو صاحب نعمتهای زیادی هستی و به نوعی خوشبختیهای زیادی را تجربه میکنی.
غنچه باغ زلیخای ملامتزده است
بوی پیراهن گل گرگ فلاکتزده است
هوش مصنوعی: غنچهای که در باغ قرار دارد، به نوعی شبیه زلیخا است که مورد سرزنش و ملامت قرار گرفته. بوی پیراهن گل، حسرت و ناخوشی را به یاد میآورد، مثل گرگی که در فلاکت و بدبختی به سر میبرد.
مصر در پیش رخت گلشن آفتزده است
یوسف از قافله حسن تو غارتزده است
هوش مصنوعی: مصر در مقابل زیبایی تو پژمرده و بیحال به نظر میرسد؛ مانند یوسف که از زیبایی و حسن تو دزدیده شده و حالش خراب است.
به دعای که چنین صاحب سامان شدهای
هوش مصنوعی: به خاطر دعای کسی که در زندگیاش نظم و ترتیب پیدا کردهای.
هیچ حرفی ز کتابی نشنیدی هرگز
ناز تعلیم معلم نکشیدی هرگز
هوش مصنوعی: هرگز از کتابها چیزی نشنیدی و هرگز هم از آموزههای معلم بهرهمند نشدی.
گلی از عکس رخ خویش نچیدی هرگز
تو که از شرم در آیینه ندیدی هرگز
هوش مصنوعی: تو هرگز گلی از زیبایی خودت نچیدی، چون به خاطر شرم هرگز در آینه به خودت نگاه نکردی.
به اشارت که این طور شفاخوان شدهای
هوش مصنوعی: تو با یک علامت و اشاره، به این حالتی رسیدهای که مثل یک پزشک میخواهی شفای دلها را بدهی.
داشتی پیشتر ای شوخ به من قهر و ستیز
نرگست عربدهجو بود و دو لب شورانگیز
هوش مصنوعی: تو قبلاً با ناز و نرمی با من قهر کردی و حالا چشمان زیبایت مثل نرگس به طعنه و چالش آمدهاند، و لبهایت هم جذاب و دلانگیز هستند.
این زمان با من دلخسته شدی شکرریز
از ادای سخن و از نگه عذرآمیز
هوش مصنوعی: این زمان با من، دلخسته شدهای و از گفتار زیبا و نگاه معذرتخواهانهات سپاسگزارم.
میتوان یافت که از کرده پشیمان شدهای
هوش مصنوعی: میتوان فهمید که از عمل خود پشیمان هستی.
سیدا کرده تماشای بتان را صایب
آرزو برده چو تو موی میان را صایب
هوش مصنوعی: سیدا، با تماشای معشوقان دلش را گرفته و آرزویشان را به دست آورده، مانند تو که با داشتن موهای پریشان روحی آرام را تجربه میکنی.
عمرها در طلبت گشته جهان را صایب
چون فدای تو نسازد دل و جان را صایب
هوش مصنوعی: جوانیها و سالها در جستجوی تو سپری شده است. ای کاش کسی بتواند دل و جانش را برای تو فدای کند.
که همان نوع که میخواست همان سان شدهای
هوش مصنوعی: تو به همان صورتی که میخواهی، تبدیل شدهای.