برگردان به زبان ساده
نگار نانوا آتش مزاج است
ز نانش دین و ایمان را رواج است
هوش مصنوعی: عاشق زیبا، مانند نانواست که با آتش درونش، زندگی و معنویت را به دیگران میدهد و به لطف نانش، ایمان و دین را افزایش میدهد.
چه نان رخسار خوبان گل اندام
چه نان در چرب و نرمی مغز بادام
هوش مصنوعی: چه نیکو است چهره زیبای معشوقان و چه دلنشین است لطافت و نرمی مغز بادام.
تماشایش برد از جا گدا را
تمنایش کند صاف اشتها را
هوش مصنوعی: تماشای او گدا را به شدت متاثر میکند و آرزویش باعث میشود تا اشتیاق و ولع برای او بیشتر گردد.
بود سرخ و سفید و پخته و نرم
کند سودای او بازار را گرم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که رنگ سرخ و سفیدی که اشاره شده نشاندهندهی جذابیت و تازگی است و به گونهای است که باعث میشود بازار رونق بگیرد و زندگی پر جنب و جوش و شادابی را به وجود آورد.
خراب پشت و رویش خان و مانها
کباب مغز او دستار خوانها
هوش مصنوعی: وضعیت او به شدت خراب است؛ نه وضع ظاهریاش خوب است و نه باطنش. مانند خوراکی که به خوبی پخته نشده و به صورت نامناسبی آماده شده است.
به راهش چون گدا گردون نشسته
هلالش در بغل نان شکسته
هوش مصنوعی: در مسیر او مانند فقیران نشستهام و هلال ماه را در آغوش دارم که مانند نان شکستهای است.
همیشه سایلان خشنود از وی
دکانش خیرگاه حاتم طی
هوش مصنوعی: همیشه افرادی که سؤالی دارند از او راضی هستند، چون فروشگاه او محل خیر و برکت است، مانند حاتم طایی.
رخش افروخته چون نان گندم
سیه دانه به رویش چشم مردم
هوش مصنوعی: چهره او به رنگ نان گندم است و مانند دانههای سیاه، نظرها را به خود جلب میکند.
شفق در خون ز رنگ خوی پاکش
تنور چرخ باشد سینه چاکش
هوش مصنوعی: غروب آفتاب به دلیل رنگ سرخی که از پاکی وجودش به جا میگذارد، مانند تنوری است که در آن آتش میافروزد و سینهاش همچون دل شکستهای در این حال، درد و شوق را احساس میکند.
بنفشه کرده روغن در خمیرش
زبان برگ سوسن خوی گیرش
هوش مصنوعی: بنفشه خود را به روغن تبدیل کرده و در خمیرش مخلوط کرده است، همچنین زبان برگ سوسن را هم به خود گرفته است.
پر جبرئیل باشد نان پر او
ملایک پر زنان گرد سر او
هوش مصنوعی: نان او همچون پر جبرئیل است و فرشتگان در اطرافش جمع شدهاند.
نباشد در گرو سامان آتش
کباب آب و خالش جان آتش
هوش مصنوعی: در این دنیا نباید به چیزهایی که ممکن است باعث درد و رنج شوند، وابسته باشی. زندگی باید آزاد و بدون ترس از خطرات باشد، حتی اگر مشکلات و چالشهایی وجود داشته باشد.
تنورش سرخ رو از آتش گل
خس و خارش بود مژگان بلبل
هوش مصنوعی: تنور پخته شدنش سرخ است و این سرخی ناشی از داغی آتش و زیبا بودن گلها و همچنین به خاطر رنج و غم بلبل است که از مژگانش پیداست.
خمیر او نمک را آب کرده
گرسنه چشم را در خواب کرده
هوش مصنوعی: او به مانند خمیری است که نمک را در آب نرم کرده و چشمان گرسنه را در خواب فرو برده است.
مه و خورشید نان نه دکانش
فلک یک تخته ای از پیشخوانش
هوش مصنوعی: ماه و خورشید مثل نان و دکان هستند و آسمان تنها یک پیشخوان است که همه چیز از آنجا آغاز میشود.
به روی پیشخوانش آرمیده
خمیرش چون جوانان رسیده
هوش مصنوعی: خمیرش روی پیشخوان آرام گرفته و مانند جوانانی که به سن بلوغ رسیدهاند، آماده شده است.
بود پرویزن او گردش چرخ
خریدارم سبوسش را به هر نرخ
هوش مصنوعی: من در پی خرید سبوس پرویز هستم، حتی اگر چرخ زمان هر قیمتی برای آن بگذارد.
چو مجنون گردم از گرد دکانش
فتاده بر سرم سودای نانش
هوش مصنوعی: وقتی به عشق او دچار شوم، مانند مجنون شدهام که از دکانش در آنجا ایستادهام و فکر نان و زندگیام مرا مشغول کرده است.
مسیحا خورده رشک آرد بیزش
خضر در آرزوی آب ریزش
هوش مصنوعی: مسیحا با دیدن خضر حسادت میکند، زیرا خضر آرزوی آبی را دارد که بر زمین بریزد.
مرا جوش خریدارانش کشتست
به بالای خمیرش جنگ مشتست
هوش مصنوعی: من به خاطر تقاضای خریدارانش در تنگنا افتادهام؛ در حالی که بر روی خمیرش، درگیری و رقابت وجود دارد.
دکان او کشاده خوان احسان
رسانده عاشقان را بر لب نان
هوش مصنوعی: دکان او باز است و بر روی میز، نان برای عاشقان آماده شده است.
نمایان بر فلک نبود ستاره
شده از رشک نانش ماه پاره
هوش مصنوعی: در آسمان، ستارهای که به خاطر نانش، به ماه حسود شده است، نمایان نیست.
تماشا محو بر روی دکانش
هوس در آرزوی پشت نانش
هوش مصنوعی: به تماشای جمال او نشستهام و دل به آرزوی شکار خوشبختی و روزیاش سپردهام.
تنور آتشم از اشتیاقش
دلم باشد هلاک نان قاقش
هوش مصنوعی: دل من بهقدر اشتیاقی که دارم مثل تنور داغ و پرحرارت است و به خاطر نان و نعمتش همیشه در خطر هلاکت است.
سخن از ایلکش گویم به پرده
غم او استخوانم آرد کرده
هوش مصنوعی: من دربارهٔ ایل خودم صحبت میکنم و غم آنچنان سنگین است که انگار تمام استخوانهایم را سخت کرده است.
به عهد او شده افتاده عاشق
بسی نان گفته و جان داده عاشق
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر عهد و پیمانی که با معشوق دارد، خیلی صمیمی و بیپروا خود را تسلیم عشق کرده است. او برای عشق خود جان و دلش را داده و از جانفشانیهایش سخن ها گفته است.
به نانش آرزو هر کس نبردست
ز عمر خویش گویا برنخوردست
هوش مصنوعی: هر کس که آرزوی نان و روزی دارد، در واقع از عمر خود چیزی کسب نکرده و گویی از زندگی واقعی خود دور شده است.
نباشد گر به کف تیغ هر اسپش
به چشمان می خورم نان پلاسش
هوش مصنوعی: اگر تیغ هر سوارکار را در دست داشته باشم، از خوراک و نان او استفاده میکنم.
تماشایش به جانم آتش افروخت
مرا رخسار گندمگون او سوخت
هوش مصنوعی: دیدن او آتش عشق را در دل من شعله ور کرد و چهرهی گندمگونش جانم را سوزاند.
به دکانش مقیم روز و شب را
که تا بندم زبان نان طلب را
هوش مصنوعی: برای کسب روزی و تأمین نیازهای خود، تمام وقت و انرژیام را صرف این کار کردهام تا بتوانم از زبانم برای درخواست نان و معیشت استفاده کنم.
مرا نان می دهد باغم سرشته
گلوگیر است چون نان نوشته
هوش مصنوعی: باغی که من در آن زندگی میکنم، به من روزی میدهد، اما گلهای آن به قدری زیبا و جذاب هستند که ساختار زندگیام را تحت تأثیر قرار میدهند و در واقع، نوعی فشاری به من وارد میکنند.
به من کردست آن کان لطیفه
چو لاله سوخته نانی وظیفه
هوش مصنوعی: او به من لطفی کرده است مانند لالهای که در آتش سوخته است و حالا به کاری مشغول شده است.
مرا سودای نان او تنگ کرد
فلک بازار من گرم و خنک کرد
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر من را به فکر واداشته که برای تأمین نان و معیشت به شدت تلاش کنم، در حالی که دنیا و شرایط متفاوت و متغیر هستند.
ز وصلش بس که دارد چرخ ناکام
مرا باشد برابر پخته و خام
هوش مصنوعی: از آنجایی که وصالش برایم خوشایند نیست، زمانه بدبخت من را میبیند، که در برابر همه چیز، چه آماده و پخته و چه خام و ناپخته، قرار گرفتهام.
به او دادم دل از بی اختیاری
نکردم روز اول پخته کاری
هوش مصنوعی: به خاطر بیاختیاری و شوقی که داشتم، دل خود را به او اهدا کردم، بدون اینکه در نظر بگیرم که شاید در آغاز کار، احساسم خام و ناپخته باشد.
نگاه گرم او برده قرارم
ز بی آرامی خود خام کارم
هوش مصنوعی: نگاه محبتآمیز او آرامش را از من گرفته و من در بیقراری خود گرفتار شدهام.
بیا ساقی ز محنت بی نیازم
به جام باده گردان سرفرازم
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و برایم میریز که از درد و رنج آزاد شدهام و اکنون با سر بلندی زندگی میکنم.
دری چون سیدا بگشا برویم
سخن از هر چه گویم پخته گویم
هوش مصنوعی: در این جا میگوید که در این فضا یا مکان، مانند یک بزرگوار و مهماننواز، فرصت گفتوگو و بیان سخنان را فراهم کردهایم و من هر چیزی که بخواهم بگویم، به شیوهای روشن و با فهم کامل بیان میکنم.