برگردان به زبان ساده
آن خلیفه میشدی اندر حرم
گرد بر گردش وشاقان و خدم
هوش مصنوعی: تو میتوانستی در حرم به گردشی درآیی و اطراف خود را با خدمتگزاران و خوشچهرگان پر کنی.
جمله میران و سران پیرامنش
هر طرف بگرفته طرف دامنش
هوش مصنوعی: تمام فرماندهان و بزرگان، هر کجا که بروند، به دور او جمع میشوند و دامان او را میگیرند.
میخرامیدی چنین با صد دلال
سوی خانه پادشاه ذوالجلال
هوش مصنوعی: تو به سوی خانه پادشاه بزرگ و با جلال میرفتی، به گونهای که با صد دلال و واسطه همراه بودی.
با هزاران ناز و تمکین تمام
گام میزد جانب بیتالحرام
هوش مصنوعی: او با زیبایی و لطافت بسیار، به آرامی و با اعتماد به نفس به سمت کعبه میرفت.
دید طاوس یمانی در رهش
در خروش آمد نهاد آگهش
هوش مصنوعی: طاوس یمانی در راه خود از دیدن یک چیز شگفتانگیز به هیجان آمد و آگاهیاش را به اوج رساند.
بانگ برزد کی تو دانای عوی
جانب گرمابه گویا میروی
هوش مصنوعی: صدایی به گوش میرسد که میپرسد آیا تو، ای دانای عوی، به سوی گرمابه میروی.
کی سزاوار تو باشد کبر و ناز
وانگهی در آستان بی نیاز
هوش مصنوعی: کیست که شایسته تو باشد در داشتن خودخواهی و تکبر، در حالی که تو در درگاه کسی هستی که هیچ نیازی ندارد؟
چون شنید از وی خلیفه این مقال
گفت بنگر من کیم چشمی بمال
هوش مصنوعی: وقتی خلیفه این سخن را از او شنید، گفت: «نگاه کن من کیستم!» و به چشمانش اشاره کرد تا آن را بمالد و ببیند.
میندانی گوییا من کیستم
زید و عمر و بکر و خالد نیستم
هوش مصنوعی: شاید نمیدانی که من چه کسی هستم. من تنها نامهایی مانند زید و عمرو و بکر و خالد نیستم.
چونکه این بشنید طاوس از غضب
گفت چون نشناسمت من بوالعجب
هوش مصنوعی: طاوس وقتی این را شنید، از روی خشم گفت: «چگونه میتوانم تو را بشناسم؟ من واقعاً شگفتزدهام.»
آگهم ز انجام و از آغاز تو
وانمایم بشنو اکنون راز تو
هوش مصنوعی: من از آغاز و پایان تو آگاه هستم و حالا میخواهم راز تو را به زبان بیاورم. پس گوش کن.
اصل تو یک قطرهٔ آب پلید
کت پدر در شاشدان میپرورید
هوش مصنوعی: تو فقط یک قطره آب هستی که در دل پدر، در جایی که فضولاتش ریخته میشود، پرورش یافتهای.
چونکه از خود دور افکندت پدر
مادر اندر شاشدان کردت مقر
هوش مصنوعی: زمانی که والدینت تو را از خود دور کردند، در واقع به تو درسی دادند که خودت را در شرایط سخت تثبیت کنی.
شاشدانت خانه، گُهدانت قضا
پوششت اشکنبه و خونت غذا
هوش مصنوعی: خانهای که در آن غذا وجود داشته باشد، شاداب و پر از زندگی است، ولی اگر جاهایی که غذا را نگهداری میکنند کثیف و نامناسب شوند، این شادابی تحت تأثیر قرار میگیرد.
اولت این آخرت مردارِ خوار
کز تو نفرت میکند مردارخوار
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره دارد به این که اگر کسی به زندگیاش توجه نکند و در معصیت و کارهای ناپسند غرق شود، در نهایت به ناامیدی و تنهایی دچار خواهد شد. این شخص حتی از چیزهایی که به آنها وابسته است نیز دوری میکند و مورد نفرت دیگران قرار میگیرد. در واقع، به دنبال زشتیها رفتن باعث بیزاری از خود و دیگران خواهد شد.
طعمهٔ کرمان تن نازان تو
هموقود نار و دوزخ جان تو
هوش مصنوعی: اگر به طمع مال و مقام کرمان به دنبال خوشگذرانی بروی، در نهایت به عذاب دوزخ دچار خواهی شد.
آنت آغاز اینت انجام است حال
از کثافات پلیدی یک جوال
هوش مصنوعی: تو آغاز و پایان خود را در ملاقات با پاکی و رهایی از آلودگیها پیدا میکنی. تنها کافیست از زشتیها و پلیدیها دوری کنی.
یک شکنبه پر ز سرگین اشکمت
وان به آکندن به هر دم از دمت
هوش مصنوعی: یک کیسه پر از فضولات را پر میکنی و هر لحظه از هوایت پر میشود.
پس تو حمال نجاساتی کنون
از چنین کس کبر سخت آید زبون
هوش مصنوعی: تو باری را که نجاست دارد حمل میکنی، پس از چنین کسی جایز نیست که به خود ببالد و رویش بر چهرهاش کبر و غرور باشد.
چون خلیفه این شنید از وی خروش
از نهادش شد بلند و شد ز هوش
هوش مصنوعی: وقتی خلیفه این را شنید، از شدت هیجان صدایش بلند شد و دیگر نتوانست خودش را کنترل کند.
حال ما اینست یکسر ای پسر
دیده بگشا اول و آخر نگر
هوش مصنوعی: وضعیت ما اینگونه است، ای پسر! چشمهایت را باز کن و به آغاز و پایان نگاه کن.
با چنین حالی زدن دم از منی
نیست جز از احمقی و کودنی
هوش مصنوعی: با چنین شرایطی، صحبت کردن از وجود من تنها نشانهای از بیخردی و نادانی است.