برگردان به زبان ساده
از بهر خدا بنگر در رویِ چو زر جانا
هر جا که روی ما را با خویش ببر جانا
هوش مصنوعی: به خاطر خدا به چهرهی دوست نگاه کن، که هر جا بروی ما را با خودت ببر، ای دوست عزیز.
چون در دل ما آیی تو دامن خود برکش
تا جامه نیالایی از خون جگر جانا
هوش مصنوعی: وقتی که تو وارد دل ما میشوی، دامن خود را بالا بکش تا از خون دل معشوقهام به لباس خود آغشته نشوی.
ای ماه برآ آخر بر کوریِ مهرویان
ابری سیه اندرکش در روی قمر جانا
هوش مصنوعی: ای ماه، لطفاً به خاطر کوری چهرههای زیبا، آخرین بار بر افراز و درخشش خود برافراز؛ که ابرهای تیره در چهره قمر جانم سایه افکندهاند.
زان روز که زادی تو ای لبشکر از مادر
آوه که چه کاسد شد بازار شکر جانا
هوش مصنوعی: از روزی که تو، ای لب شیرین، از مادر به دنیا آمدی، بازار شکر به شدت کساد شد، جانا.
گفتی که سلام علیک بگرفت همه عالم
دل سجده درافتاده جان بسته کمر جانا
هوش مصنوعی: گفتی که سلام بر تو باد، در نتیجه همه موجودات دلهایشان را به احترام تو خم کرده و جانشان را به تو تقدیم کردهاند.
چون شمع بُدم سوزان هر شب به سحر کُشته
امروز بنشناسم شب را ز سحر جانا
هوش مصنوعی: من همچون شمعی در هر شب میسوزم و حالا که به dawn رسیدهام، نمیتوانم شب را از صبح تشخیص دهم، ای عزیز.
شمس الحق تبریزی شاهنشه خونریزی
ای بحر کمربسته پیش تو گهر جانا
هوش مصنوعی: شمس الحق تبریزی، که به عنوان پادشاهی در میان خونریزان شناخته میشود، ای دریای بسته به کمر، در پیش تو جواهرهای جان به نمایش درآمدهاند.