برگردان به زبان ساده
شهر پر شد لولیان عقل دزد
هم بدزدد هم بخواهد دستمزد
هوش مصنوعی: شهر پر از افرادی شده که عقل را به سرقت میبرند؛ آنها هم دست به دزدی میزنند و هم انتظار پاداش و مزد را دارند.
هر که بتواند نگه دارد خرد
من نتانستم مرا باری ببرد
هوش مصنوعی: هر کسی که بتواند عقل و فکر من را حفظ کند، من نتوانستم او را به جایی برسانم.
گرد من میگشت یک لولی پریر
همچنینم برد کلی کرد و مرد
هوش مصنوعی: یک مرد سرگردان و بیخانمان به دور من میچرخید و در نهایت باعث شد روح و انرژیام را از دست بدهم و تضعیف شوم.
کرد لولی دست خود در خون من
خون من در دست آن لولی فسرد
هوش مصنوعی: یک جوان کولی در دستانش، خون من را میفشارد و در واقع، خون من به دست او سرد و بیجان شده است.
تا که میشد خون من انگوروار
سالها انگور دل را میفشرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که میتوانستم، خون من مانند انگور سالها در دلها فشرده میشد و تبدیل به شراب عشق میگردید.
کرد دیدم کو کند دزدی ولیک
کرد ما را بین که او دزدید کرد
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی اشاره به این دارد که شخصی را دیدیم که به دزدی مشغول بود، اما در عین حال خودش ما را میدید و متوجه میشد که ما هم به او نگاه میکنیم. به این معناست که او از کار ناپسند خود آگاه است و ما را در حال نظارت بر خود احساس میکند.
کی گمان دارد که او دزدی کند
خاصه شه صوفی شد آمد مو سترد
هوش مصنوعی: کیست که تصور کند او دزدی کند، به ویژه وقتی که خود پادشاهی از صوفیان شده و پردهها را برداشت.
دزد خونی بین که هر کس را که کشت
خضر و الیاسی شد و هرگز نمرد
هوش مصنوعی: دزد خونی را مشاهده کن که هر کسی را که به قتل میرساند، مانند خضر و الیاس جاودانه میشود و هرگز نمیمیرد.
رخت برد و بخت داد آنگه چه بخت
سیم برد و دامن پرزر شمرد
هوش مصنوعی: او لباسش را برد و بختش هم به او داد، حالا چه بختی که مثل سیم میدرخشد و دامنی پر از زر و زیور دارد.
دردها و دردها را صاف کرد
پیش او آرید هر جا هست درد
هوش مصنوعی: همه دردها و مشکلات را در هر جایی که هست، به او نشان دهید و در کنار او، آنها را تسکین دهید.
این جهان چشمست و او چون مردمک
تنگ میآید جهان زین مرد خرد
هوش مصنوعی: این دنیا مانند یک چشم است و او مانند مردمکی فراخ در میآید که با خرد یک انسان آگاه، دنیا به تنگی میافتد.
باز رشک حق دهانم قفل کرد
شد کلید و قفل را جایی سپرد
هوش مصنوعی: عشق و محبت الهی باعث شد تا من نتوانم به راحتی حرف بزنم و درواقع زبانم بسته شد، طوری که راز و کلید فهم این حالت نیز در جایی محفوظ مانده است.