برگردان به زبان ساده
هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نماند
دلتان به چرخ پَرَّد، چو بدن گران نماند
هوش مصنوعی: ای عاشقان، تلاش کنید، چرا که وقتی جسم و جان از هم جدا شود، دل شما به هوا خواهد رفت و دیگر مانند یک بدن سنگین در این دنیا نخواهد ماند.
دل و جان به آب حکمت، ز غبارها بشویید
هله تا دو چشم حسرت، سوی خاکدان نماند
هوش مصنوعی: دل و جانتان را با آب حکمت پاک کنید تا دیگر دو چشمی که پر از حسرت است، به سمت خاک و نابودی نرود.
نه که هر چه در جهان است، نه که عشق جانِ آن است
جُزِ عشق هر چه بینی، همه جاودان نماند
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که عشق اساس وجود و روح دنیا است و هر چیزی که در این جهان مشاهده میکنیم، جز عشق، پایدار و جاودان نیست. به عبارت دیگر، تنها عشق است که ارزش واقعی و ماندگاری دارد و همه چیز دیگر فانی و ناپایدار است.
عدم تو همچو مشرق، اجل تو همچو مغرب
سوی آسمان دیگر، که به آسمان نماند
عدم تو به عنوان جایی از آغاز و وجود تو مانند غروب، به سوی آسمانی دیگر میرود که در نهایت شباهتی به این آسمانی که ما میبینیم ندارد
ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان
پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند
راه رسیدن به آسمان درونی انسان، عشق است. وقتی عشق حقیقی در دل انسان قوی شود، دیگر هیچ حسی از غم و ناراحتی باقی نمیماند.. اینجا منظور از جنباندن پر عشق، تسلیم است
تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیدهست
چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند
هوش مصنوعی: جهان را از بیرون نگاه نکن، زیرا که دنیای واقعی درونی است. اگر چشمانت را ببندی، هیچ چیز از جهان برایت باقی نمیماند.
دل تو مثال بام است و حواس ناودانها
تو ز بام آب میخور، که چو ناودان نماند
هوش مصنوعی: دل تو مانند یک بام است و حواست مثل ناودانهاست. از بام، آب بنوش که اگر ناودانها نبودند، آب به تو نمیرسید.
تو ز لوح دل فروخوان، به تمامی این غزل را
منگر تو در زبانم، که لب و زبان نماند
هوش مصنوعی: دل را از محبت خود خالی نکن، زیرا تمام این شعر به تو اختصاص دارد. به سخنان من توجه نکن، زیرا دیگر حرفی برای گفتن نخواهم داشت.
تن آدمی کمان و نفس و سخن چو تیرش
چو برفت تیر و ترکش، عمل کمان نماند
هوش مصنوعی: وجود انسان مانند کمانی است که نفس و گفتار او همچون تیر آن هستند. زمانی که تیر و تیرکمان برود، دیگر اثری از عمل و فعالیت نخواهد ماند.