برگردان به زبان ساده
ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد؟!
بی سر شو و بیسامان یعنی بنمی ارزد؟!
هوش مصنوعی: ای دل، برای غم او جانت را بده، چون بیسر و سامان بودن هیچ ارزشی ندارد.
چون لعل لبش دیدی یک بوسه بدزدیدی
برخیز ز لعل و کان یعنی بنمی ارزد؟!
هوش مصنوعی: وقتی لبان زیبا و قرمز او را دیدی، یک بوسه از او دزدی. از زیبایی و لذت آن لحظه برخیز و بدان که ارزشش بیشتر از هر چیز دیگری نیست.
در عشق چنان چوگان میباش به سر گردان
چون گوی در این میدان یعنی بنمی ارزد؟!
هوش مصنوعی: در عشق مانند یک چوگانی باش که سرش در حال چرخش است، مانند گوی که در این میدان میدود؛ یعنی در این حالتی که هستی، ارزشی ندارد.
بی پا شد و بیسر شد تا مرد قلندر شد
شاباش زهی ارزان یعنی بنمی ارزد
هوش مصنوعی: کسی که از همه چیز قطع ارتباط کند و هیچ چیز برایش ارزش نداشته باشد، به مرحلهای از پاکی و آزادی رسیده که دیگر به راحتی میتواند از هر قید و بندی رها شود. در واقع، چنان زندگی میکند که هیچ چیز برایش مهم نیست و به همین خاطر به نوعی بزرگی و مقام دست یافته است.
چون آتش نو کردی عقلم به گرو کردی
خاک توام ای سلطان یعنی بنمی ارزد؟!
هوش مصنوعی: وقتی که عشق تو در دل من شعلهور شد، عقل و فکر من را فدای تو کردم، ای سلطان که خاک پای تو هم ارزشمندتر از همه چیز است.
بر عشق گذشتم من قربان تو گشتم من
آن عید بدین قربان یعنی بنمی ارزد؟!
هوش مصنوعی: من از عشق عبور کردم و به خاطر تو قربانی شدم، این عید قربانی برای من به ارزش بنزین هم نمیارزد.
چون مردم دیوانه ویران کنم این خانه
آن وصل بدین هجران یعنی بنمی ارزد؟!
هوش مصنوعی: من وقتی دیوانه شوم، این خانه را ویران میکنم. این وصل به خاطر این جدایی ارزش ندارد.
تا دل به قمر دادم از گردش او شادم
چون چرخ شدم گردان یعنی بنمی ارزد؟!
هوش مصنوعی: وقتی که دلم را به زیبایی قمر سپردم، از زیبایی او خوشحال شدم. مثل اینکه در دور او میچرخم و متوجه شدم که این همه رنج و تلاش برای به دست آوردن او ارزش ندارد.