برگردان به زبان ساده
هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست
ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
هر لحظه از همه جهات، صدای دعوت عشق به گوش جان میرسد. مولانا میگوید که ما در مسیر سلوک روحانی، هدفمان رسیدن به عالم بالا (فلک) است و عزم دیدار حق داریم.
ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم
باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
روح انسانی از اصل الهی و عالم قدس آمده است و ما غریبه این جهان خاکی نیستیم، بلکه وطن اصلیمان عالم معنا و ملکوت است و باید دوباره به آنجا بازگردیم.
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم
زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
مولانا تأکید میکند که حقیقت انسان از افلاک و فرشتگان هم برتر است و جایگاه او عرش و مقام قرب الهی (کبریا) است، پس نباید به مراتب پایینتر قانع باشد.
گوهر پاک از کجا عالم خاک از کجا
بر چه فرود آمدیت بار کنید این چه جاست
روح انسان که گوهر پاک است، نباید در این دنیای خاکی ماندگار شود. مولانا این را به عنوان بیدارباشی برای انسانها بیان میکند که چرا روح خود را در این زندان جسم محدود کردهاند.
بخت جوان یار ما دادن جان کار ما
قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست
در این راه، خوشبختی همراه ماست و دادن جان (یعنی فنا فی الله شدن) وظیفه ماست، و در این قافله، راهبر ما پیامبر اسلام است که فخر عالم هستی است.
از مه او مه شکافت دیدن او برنتافت
ماه چنان بخت یافت او که کمینه گداست
نور جمال او چنان درخشنده است که حتی ماه آسمان از دیدن او تاب نمیآورد و شکافته میشود (اشاره به معجزه شقالقمر). حتی فقیرترین انسانها با نظر او صاحب بخت و سعادت میشوند.
بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست
شعشعه این خیال زان رخ چون والضحاست
عطر خوش عالم از زلف محبوب است و این نور و شعشعهای که عالم را روشن کرده، از چهره اوست که مانند طلوع خورشید (والضحی) میدرخشد.
در دل ما درنگر هر دم شق قمر
کز نظر آن نظر چشم تو آن سو چراست
مولانا میگوید در دل ما بنگر که هر لحظه شکافتن ماه رخ میدهد؛ چرا چشم دلت را به دنیای فانی دوختهای، وقتی که نظر ما به عالم معناست؟
خلق چو مرغابیان زاده ز دریای جان
کی کند این جا مقام مرغ کز آن بحر خاست
خلق مانند مرغابیانی هستند که اصلشان از دریای جان است. این پرنده چرا باید در این دنیا (باتلاق جسم و ماده) ماندگار شود وقتی که خانهاش دریاست؟
بلک به دریا دریم جمله در او حاضریم
ور نه ز دریای دل موج پیاپی چراست
باید به دریا بازگردیم، چون ما متعلق به او هستیم. اگر چنین نبود، این موجهای عشق و اشتیاق از دل ما برنمیخاست
آمد موج الست کشتی قالب ببست
باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست
وقتی که موج ازلی (الست بربکم) آمد، کشتی جسم ما را بست تا در این دنیا سیر کنیم. اما وقتی این کشتی جسم در هم بشکند (درک واقعی توحید در زندگی)، آن وقت نوبت دیدار و وصال معشوق فرا میرسد.