برگردان به زبان ساده
چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
گرچه با من مینشینی چون چنینی سود نیست
وقتی با من همدل نیستی چه سود؟ وقتی با من مینشینی اما اینچنین هستی چه فایده؟
چون دهانت بسته باشد در جگر آتش بود
در میان جو درآیی آب بینی سود نیست
وقتی که با من صحبت نمیکنی دل مرا آتش میزنی؟ اگر در جوی و رود بیایی اما آب زلال نباشد چه فایده؟
چونک در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیست
چون نباشد نان و نعمت صحن و سینی سود نیست
وقتی تن بیجان باشد زیبایی آن بیذوق است؛ وقتی که صحن و سینی و ظروف زیبا باشد اما غذا و پذیرایی نباشد چه سود؟
گر زمین از مشک و عنبر پر شود تا آسمان
چون نباشد آدمی را راه بینی سود نیست
اگر از زمین تا آسمان پر از بوی خوش و عطر و عبیر شود اما آدمی بینی نداشته و نتواند ببوید چه فایده؟
تا ز آتش میگریزی ترش و خامی چون خمیر
گر هزاران یار و دلبر میگزینی سود نیست
تا از بلا و آتش میگریزی پخته و دانا نگردی همچون خمیر ترشی که از آتش تنور بگریزد، و اگر هزار یار و دلبر داشته باشی سودی ندارد.