برگردان به زبان ساده
دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
در خواب غفلت بیخبر زو بوالعلی و بوالعلا
من در لحظهٔ بیداری روح، شاه حقیقت را در راهی دیدم که «هل أتی» نام دارد؛ اما کسانی که به ظاهر اهل دانش و بزرگیاند، هنوز در خواب غفلتاند.(هَلْ أَتی: اشاره به سورهٔ «انسان» است که با این عبارت آغاز میشود:«هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ...آیا زمانی از روزگار بر انسان نیامد که(در عدم مطلق) چیز قابل ذکری نبود؟»)(بوالعلی و بوالعلا: در اینجا بیشتر میتوان آنها را بهصورت نماد اهل علم و بزرگیِ ظاهری دید؛ کسانی که ممکن است دانش و عنوان داشته باشند، اما از حقیقت باطنی بیخبر باشند.)
زان می که در سر داشتم من ساغری برداشتم
در پیش او میداشتم گفتم که ای شاه الصلا
از آن می و شرابی که در سر و دل داشتم، جامی برداشتم و آن را پیش آن شاه گرفتم و گفتم: ای شاه، بفرما! بیا و این جام را بنوش.
گفتا چیست این ای فلان گفتم که خون عاشقان
جوشیده و صافی چو جان بر آتش عشق و ولا
شاه از من پرسید: «ای فلانی، این چیست که در جام داری؟» گفتم: این خونِ عاشقان است؛ خونی که بر آتش عشق و محبت جوشیده و پخته شده و مانند جان، صاف و زلال گشته است.(ولا: محبت، دوستی و پیوند شدید)
گفتا چو تو نوشیدهای در دیگ جان جوشیدهای
از جان و دل نوشش کنم ای باغ اسرار خدا
شاه گفت: چون تو خود از این شراب نوشیدهای و این شراب در دیگِ جانت جوشیده و پخته شده است، من نیز آن را با تمام جان و دل مینوشم؛ ای باغِ اسرار خدا!
آن دلبر سرمست من بستد قدح از دست من
اندرکشیدش همچو جان کان بود جان را جانفزا
آن محبوبِ سرمست من، جام را از دست من گرفت و آن را یکنفس نوشید؛ گویی آن شراب، خودِ جان بود و برای جان، جانافزا و زندگیبخش بود.(بُستَد: گرفت.)
از جان گذشته صد درج هم در طرب هم در فرج
میکرد اشارت آسمان کای چشم بد دور از شما
صد گوهر و جواهرِ گرانبها، که از جان گذشته و از ارزشمندترین چیزها بودند، در شادی و گشایش و فرح حضور داشتند؛ و آسمان نیز با اشاره میگفت: ای چشم بد، از شما دور باش!(«درج» = صندوقچه یا جای نگهداری جواهر؛ در خوانش این بیت، فضای گوهر و گنجینه را میسازد.)(فَرَج:گشایش، رهایی از تنگنا و رسیدن آسودگی.)