برگردان به زبان ساده
صد دل و صد جان بدمی دادمی
وز جهت دادن جان شادمی
هوش مصنوعی: اگر به من صد دل و صد جان میدادی، من آماده بودم که آنها را به تو تقدیم کنم و از اینکه جانم را برای تو فدای کنم، شاد بودم.
ور تن من خاک بدی این نفس
جمله گل و عشق و هوس زادمی
هوش مصنوعی: اگر جسم من به خاک سپرده شود، این نفس من همه گلها، عشقها و خواستهها را به همراه خود خواهد آورد.
از جهت کشت غمش آبمی
وز جهت خرمن او بادمی
هوش مصنوعی: در مورد غم او، من مانند آب هستم که او را سیراب میکند و به خاطر خوشحالیاش، به مانند بادی هستم که خوشیها و برکتها را به او میدهد.
گر ندمیدی غم او در دلم
چون دگران بیدم و فریادمی
هوش مصنوعی: اگر غم او را در دلم حس نمیکردم، مانند دیگران بیصدا و بیفریاد بودم.
گر نبدی غیرت شیرین من
فخر دو صد خسرو و فرهادمی
هوش مصنوعی: اگر تو غیرت و عشق من را نداشتی، دیگر از بزرگی و افتخار دو صد خسرو و فرهاد هم چیزی نداشتم.
گر نشکستی دل دربان راز
قفل جهان را همه بگشادمی
هوش مصنوعی: اگر دل دربان راز را نمیشکستی، من میتوانستم قفلهای جهان را به راحتی باز کنم.
ور همدانم نشدی پای گیر
همره آن طرفهٔ بغدادمی
هوش مصنوعی: اگر به همدان نرسی، نگران نباش و با من همراه شو، چرا که توجهت به خوشیهای بغداد جلب خواهد شد.
بس که همه سهو و فراموشیم
گر نبدی یاد تو من یادمی
هوش مصنوعی: ما به قدری دچار اشتباه و فراموشی هستیم که اگر یاد تو نبود، هیچ خاطرهای از خودمان هم نداشتیم.
بس! که برد سر و پی این زبان
حسره که من سوسن آزادمی
هوش مصنوعی: بس است، که این زبان به غم و اندوه من میافزاید، چون من همچون سوسنی آزاد هستم.