برگردان به زبان ساده
بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری
چو ما به هر دو جهان خود کجاست دلداری
هوش مصنوعی: بیا و بگذار که دیگر کسی مانند ما را نیابی. دلسوزی و یاری مانند ما در هیچیک از دو جهان وجود ندارد.
بیا بیا و به هر سوی روزگار مبر
که نیست نقد تو را پیش غیر بازاری
هوش مصنوعی: بیا و از این سو به آن سوی زندگی نرو، زیرا سرمایهات را نزد دیگران نگذار و به جستجوی آنها نرو.
تو همچو وادی خشکی و ما چو بارانی
تو همچو شهر خرابی و ما چو معماری
هوش مصنوعی: تو مانند درهای خشک و بیبرکتی هستی و ما همچون بارانی هستیم که میتواند زندگی را به آن بازگرداند. تو مانند شهری ویران هستی و ما مانند افرادی هستیم که میتوانند آن را بازسازی کنند.
به غیر خدمت ما که مشارق شادیست
ندید خلق و نبیند ز شادی آثاری
هوش مصنوعی: جز خدمت ما که مبدأ شادی است، هیچ کس شادی را تجربه نکرده و نخواهد کرد.
هزار صورت جنبان به خواب میبینی
چو خواب رفت نبینی ز خلق دیاری
هوش مصنوعی: وقتی در خواب هستی، هزاران شکل متفاوت را میبینی، اما وقتی بیدار میشوی، نمیتوانی اثر آنها را در دنیای واقعی ببینی و احساس میکنی که آنجا زندگی جالبی وجود ندارد.
ببند چشم خر و برگشای چشم خرد
که نفس همچو خر افتاد و حرص افساری
هوش مصنوعی: چشمهای خود را بر روی چیزهای بیهوده ببند و به بینش و خرد خود توجه کن، زیرا نفس انسان مانند خر، به آرزوها و حرصهای دنیوی وابسته است.
ز باغ عشق طلب کن عقیده شیرین
که طبع سرکه فروشست و غوره افشاری
هوش مصنوعی: از باغ عشق خواهان نظرات شیرین باش، زیرا طبع افرادی که ترشی میفروشند، به ترش کردن و افشاندن تلخی متمایل است.
بیا به جانب دارالشفای خالق خویش
کز آن طبیب ندارد گریز بیماری
هوش مصنوعی: بیا به سوی جایی که خالق ما برای شفا داده است، زیرا آن طبیب هیچ بیماری را رها نمیکند.
جهان مثال تن بیسرست بیآن شاه
بپیچ گرد چنان سر مثال دستاری
هوش مصنوعی: جهان مانند یک بدن بیسر است و بدون وجود آن شاه، مثل دستی که دور سر میچرخد.
اگر سیاه نهای آینه مده از دست
که روح آینه توست و جسم زنگاری
هوش مصنوعی: اگر تو سیاه هستی، نباید آینه را از دست بدهی، زیرا روح آینه تو هستی و جسم آن زنگ زده است.
کجاست تاجر مسعود مشتری طالع
که گرمدار منش باشم و خریداری
هوش مصنوعی: کجاست تاجر مسعود که دارای خوشبختی و روزی خوبی است؟ چون اگر او باشد، من هم میتوانم مشتری دلسوز و خوبی برای او باشم.
بیا و فکرت من کن که فکرتت دادم
چو لعل میخری از کان من بخر باری
بیا و به منی فکر کن که خودم افکار تو را به تو دادهام. اگر میخواهی گوهری چون لعل را به دست آوری، از من بخر، لطفا.
به پای جانب آن کس برو که پایت داد
بدو نگر به دو دیده که داد دیداری
هوش مصنوعی: به پای انسانی برو که برای تو ارزش قائل است، به دو چشمی که فرصتی برای دیدار به تو دادهاند، دقت کن.
دو کف به شادی او زن که کف ز بحر ویست
که نیست شادی او را غمی و تیماری
هوش مصنوعی: دستهای خود را به خاطر شادی او به هم بزن که خوشحالی او از عمق دریا سرچشمه میگیرد و او هیچ غم و اندوهی ندارد.
تو بیز گوش شنو بیزبان بگو با او
که نیست گفت زبان بیخلاف و آزاری
هوش مصنوعی: با گوش شنوا بشنو و بیزبان با او صحبت کن، زیرا که گفتوگو بدون زبان هیچ گونه درخواستی و آزار و اذیتی ندارد.