برگردان به زبان ساده
گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
گهی به هجر گرایی چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: گاهی به دل نزدیک میشوی و گاهی از جان فرا میروی، گاهی هم به دوری و جدایی فکر میکنی. چقدر این حالات آزاردهنده و دردناک است!
گهی جمال بتانی گهی ز بت شکنانی
گهی نه این و نه آنی چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: گاهی زیبا رویان را مینگرم و گاهی به شکستن بتها میپردازم. گاهی نه به این سمت میروم و نه به آن سمت، چه مصیبتی و چه گرفتاریای.
بشر به پای دویده ملک به پر بپریده
به غیر عجز ندیده چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: انسان با تلاش و کوششی که دارد، به سختی در پی هدفهایش میدود، در حالی که فرشتگان بدون محدودیت و با قدرت بالا در آسمانها پرواز میکنند. اما هیچیک از این تلاشها و تواناییها نمیتواند از عجز و ناتوانی که گاهی به انسان یا موجودات دیگر میرسد، جلوگیری کند؛ چه مشکلاتی که بر انسان و یا موجودات دیگر وارد میشود.
چو پر و پاش نماند چو او ز هر دو بماند
تو را به فقر بداند چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: وقتی که آدم از هر دو حالت خوب و بد خالی شود، او را به فقر و نیاز متهم میکنند و او را به چشم زشتی و آفت مینگرند.
مثال لذت مستی میان چشم نشستی
طریق فهم ببستی چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: لذت و شوق مستی چنان در چشمان تو نشسته که فهم و درک را به روی خود بسته است. این وضعیت چه بیماری و چه دردسر بزرگی است!
در آن دلی که گزیدی خیال وار دویدی
بگفتی و بشنیدی چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: در دلی که تو انتخاب کردی، خیال تو به راحتی در آن گردش میکند. در این میان، تو گفتهای و شنیدهای که چه مشکلات و خطراتی وجود دارد.
چه دولتی ز چه سودی چه آتشی و چه دودی
چه مجمری و چه عودی چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: چه تفاوتی دارد که اصلی بر پا باشد یا نه، چه خوشحالی و چه ناراحتی، چه دارویی و چه عطر خوشبو، چه آسیب و چه مصیبت.
غم تو دامن جانی کشید جانب کانی
به سوی گنج نهانی چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: غم تو در دل من نشسته و مرا به سمت گنجینهای پنهان میبرد. این احساس چگونه بلایی بر من نازل کرده است!
چه سوی گنج کشیدش ز جمله خلق بریدش
دگر کسی بندیدش چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: او به سمت گنجی رفت که دیگران از آن دور شده بودند و کسی نتوانست او را متوقف کند. چه مصیبتها و ناکامیهایی بر سرش آمد!
چه راحتی و چه روحی چه کشتیی و چه نوحی
چه نعمتی چه فتوحی چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: چه آرامشی وجود دارد و چه حال خوشی بر دل حاکم است، چه قدرتی و چه نجاتی از سختیها، چه برکت و دستاوردی به دست آمده، چه بلایی و چه مصیبتی که دامنگیر شده است.
بگفتمت چه کس است این بگفتیم هوس است این
خمش خمش که بس است این چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: گفتم به تو این چه کسی است؟ او گفت که این فقط یک هوس است. این سکوت و آرامش چه به معنایی است؟ این چه درد و آفتی است؟
هوس چه باشد ای جان مرا مخند و مرنجان
رهم نما و بگنجان چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: ای جان من، دلیلی برای خندیدن و آزردن من نداشته باش. مرا در خود جا بده و بگذار احساسات و هوسهایم را نادیده بگیری، زیرا این احساسات ممکن است برای من دردسرساز و آزاردهنده باشند.
تو عشق جمله جهانی ولی ز جمله نهانی
نهان و عین چو جانی چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: تو عشق، تمام هستی و دنیای انسانها هستی، ولی در عین حال، به خاطر پنهان بودنت، از نظرها مخفی میمانی. تو به مثابه جان در بدن هستی، اما هر چیزی میتواند برایت مشکلساز و دردناک باشد.
مرا چو دیک بجوشی مگو خمش چه خروشی
چه جای صبر و خموشی چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: وقتی تو مثل دیگ در حال جوشیدن هستی، نباید بگویی چرا ساکت نیستی؛ در چنین شرایطی نه صبر و سکوت جایز است و نه میتوان از بلایا و مشکلات سخن گفت.
بجوش دیک دلم را بسوز آب و گلم را
بدر خط و سجلم را چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: دل من در حال جوشیدن است، و این احساس آتشین باعث میشود که مانند آب و گل بسوزم. چه بلاهایی بر من فرود آمده و چه مشکلاتی بر سرم آمده است!
بسوز تا که برویم حدیث سوز بگویم
به عود ماند خویم چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: عشق را مانند آتش درونت بسوزان، تا بعد از رفتن تو، دربارهی آن درد و سوزش صحبت کنم. اگر شباهت من به عود است، چه آسیبی به من رساندهای؟
دگر مگوی پیامش رسید نوبت جامش
ز جام ساز ختامش چه آفتی چه بلایی
هوش مصنوعی: دیگر نگو که پیامش رسیده است و نوبت نوشیدن جام او فرا رسیده. از آن سازندهی جام بگو که چه مصیبت و بلایی بر سر آن آمده است.