برگردان به زبان ساده
در هوایت بیقرارم روز و شب
سر ز پایت برندارم روز و شب
در عشق تو، همیشه بیتاب و بیقراری میکنم و هرگز از حضورت جدا نمیشوم، نه در روز و نه در شب.
روز و شب را همچو خود مجنون کنم
روز و شب را کی گذارم روز و شب
هوش مصنوعی: من روز و شب را مثل خودم دیوانه میکنم، اما نمیتوانم روز و شب را تحمل کنم.
جان و دل از عاشقان میخواستند
جان و دل را میسپارم روز و شب
از عاشقان خواسته شده است که از جان و دل خود بگذرند و آن را فدای معشوق کنند - من هم هر شب و روز جان و دل خود را به معشوق می سپارم
تا نیابم آن چه در مغز منست
یک زمانی سر نخارم روز و شب
تا وقتی که به باطن جان خودم دست نیافته ام - در هیچ لحظه ای از روز و شب حتی سرم را نمیخارانم.
تا که عشقت مطربی آغاز کرد
گاه چنگم گاه تارم روز و شب
از وقتی که عشق تو به مانند یک مطرب، نواختن را آغاز کرد - گاه در دستان او تار می شوم و گاه چنگ
میزنی تو زخمه و بر میرود
تا به گردون زیر و زارم روز و شب
تو زخمه تار را بر تار فرود می آوری - و از من صدای زیر و بم (آه و فغان) به آسمان می رود
ساقیی کردی بشر را چل صبوح
زان خمیر اندر خمارم روز و شب
اشاره به روایتی که می گوید خداوند خاک آدم را ورز داد و پس از چهل شبانه روز آدم را خلق کرد - معنای بیت: چهل روز مانند ساقی، آدم ابوالبشر را نوشاندی - من از همان موقع مستم
ای مهار عاشقان در دست تو
در میان این قطارم روز و شب
ای که مهار عاشقان مانند شتر در درست توست، من نیز روز و شب در میان این کاروان شتر ها هستم.
میکشم مستانه بارت بیخبر
همچو اشتر زیر بارم روز و شب
بی خر از از حال خود بار تو را مانند شتری میکشم و تحمل میکنم.
تا بنگشایی به قندت روزهام
تا قیامت روزه دارم روز و شب
تا وقتی که با قند خودت روزه ام را باز نکنی - من روزه دار خواهم بود حتی اگر تا قیامت به درازا بکشد
چون ز خوان فضل روزه بشکنم
عید باشد روزگارم روز و شب
وقتی که از سفرهی رحمت تو روزه ام را باز کنم، همه روزگارم عید و جشن خواهد شد.
جان روز و جان شب ای جان تو
انتظارم انتظارم روز و شب
تو جان شب ها و روزها هستی (جان جهان هستی) - هر روز و شب در انتظار توام
تا به سالی نیستم موقوف عید
با مه تو عیدوارم روز و شب
برای رسیدن به عید، لازم نیست یک سال صبر کنم - با طالع شدن ماه چهره تو، هر روز و شب برایم عید خواهد بود
زان شبی که وعده کردی روز وصل
روز و شب را میشمارم روز و شب
از شبی که روز رسیدن را وعده دادی، هر روز و هر شب، روز و شب را در انتظار میشمارم.
بس که کشت مهر جانم تشنه است
ز ابر دیده اشکبارم روز و شب
نهال عشق در درونم مانند درختی تشنه است - پس شب و روز اشک می بارم تا آن نهال را آبیاری کنم