برگردان به زبان ساده
بازرهان خلق را از سر و از سرکشی
ای که درون دلی چند ز دل درکشی
هوش مصنوعی: ای کسی که سرسختی و نافرمانی میکنی، مردم را از مشکلات و سختیها آزاد کن. زیرا در دلهایت از درد و رنجهای بسیاری خبر داری.
ای دل دل جان جان آمد هنگام آن
زنده کنی مرده را جانب محشر کشی
هوش مصنوعی: ای دل و جان، زمان آن فرا رسیده است که بایستی مردههایی را که در وجود خود داری، زنده کنی و آنها را به سوی روز محشر برانی.
پیرهن یوسفی هدیه فرستی به ما
تا بدرد آفتاب پیرهن زرکشی
هوش مصنوعی: پیرهن یوسف را برای ما میفرستی تا در زیر آفتاب، ما را از گرما حفظ کند.
نیزه کشی بردری تو کمر کوه را
چونک ز دریای غیب آیی و لشکر کشی
هوش مصنوعی: تو همچون نیزهای هستی که از دریاهای نادیدنی به میدان میآیی و کمر کوه را مینوازد و در نبردی بزرگ شرکت میکنی.
خاک در فقر را سرمه کش دل کنی
چارق درویش را بر سر سنجر کشی
هوش مصنوعی: اگر خاک و فقر را به دل خود بکشانی، میتوانی چکامه درویش را در جایگاه والایی قرار دهی.
سینه تاریک را گلشن جنت کنی
تشنه دلان را سوار جانب کوثر کشی
هوش مصنوعی: دلهای تشنه را سیراب کنی و دلتنگیها را با زیباییهای بهشت پر کنی.
در شکم ماهیی حجره یونس کنی
یوسف صدیق را از بن چه برکشی
هوش مصنوعی: در درون شکم ماهی، یونس پیامبر یوسف راستگو را از کجا بیرون میآوری؟
نفس شکم خواره را روزه مریم دهی
تا سوی بهرام عشق مرکب لاغر کشی
هوش مصنوعی: اگر کسی که به لذتهای دنیوی وابسته است را به روزهداری وامیداری، میتوانی او را به سمت عشق و دلدادگی هدایت کنی؛ به گونهای که با عشق به بهرام، احساسات و آرزوهای عمیقش را تجدید کند.
از غزل و شعر و بیت توبه دهی طبع را
تا دل و جان را به غیب بیدم و دفتر کشی
هوش مصنوعی: با شعر و غزل، خود را تصفیه کن تا بتوانی دل و جانت را بدون هیچ ابزار و نوشتهای به عالم غیب بسپاری.
سنبله آتشین رسته کنی بر فلک
زهره مه روی را گوشه چادر کشی
هوش مصنوعی: سنبلهای از آتش به آسمان میروید و تو با گوشه چادر خود، زیبایی ماه را میپوشانی.
مفخر تبریزیان شمس حق ای وای من
گر تو مرا سوی خویش یک دم کمتر کشی
هوش مصنوعی: ای شمس، که مایهٔ افتخار تبریزیها هستی، آه، اگر تو یک لحظه هم مرا از خود دور کنی، چه بر من میگذرد.