برگردان به زبان ساده
دل را تمام برکن ای جان ز نیک نامی
تا یک به یک بدانی اسرار را تمامی
هوش مصنوعی: ای عزیز، دل را از وابستگی به نامهای نیک رها کن تا بتوانی به تمام اسرار وجود پی ببری.
ای عاشق الهی ناموس خلق خواهی
ناموس و پادشاهی در عشق هست خامی
هوش مصنوعی: اگر تو عاشق الهی هستی، نباید به شأن و مقام انسانها فکر کنی. در عشق، انسانهای خام به دنبال مقام و ارزشهای دنیوی هستند.
عاشق چو قند باید بیچون و چند باید
جانی بلند باید کان حضرتی است سامی
هوش مصنوعی: عاشق باید همچون قند باشد، بدون شک و تردید، و باید روحی بزرگ داشته باشد؛ زیرا او به کسی متعلق است که در مقام بالایی قرار دارد.
هستی تو از سر و بن در چشم خویش ناخن
زنار روم گم کن در عشق زلف شامی
هوش مصنوعی: وجود تو از هر طرف و به طور کامل در چشمانت مشاهده میشود، مثل اینکه در عشق زلفهای شام، مجذوب شدهام و خودم را گم کردهام.
در عشق علم جهل است ناموس علم سهل است
نادان علم اهل است دانای علم عامی
هوش مصنوعی: در عشق، جهل به عنوان واقعیات پیچیده و نامعلوم شناخته میشود، در حالی که علم به عنوان چیزی ساده و دستیافتنی مطرح است. شخص نادان حتی در علم نیز به مشکلات و چالشها برخورد میکند، اما دانای واقعی به عمق علم و حقایقش دست مییابد.
از کوی بینشانش زان سوی جهل و دانش
وز جان جان جانش عشق آمدت سلامی
هوش مصنوعی: از کوچهای که نشانی از او نیست و در دنیای نادانی و دانایی، از جانش که سرشار از عشق است، به تو درود میفرستم.
بر بام عشق بیتن دیدم چو ماه روشن
بر در بماندهام من زان شیوههای بامی
هوش مصنوعی: بر فراز عشق، بدون هیچ حجاب و موانعی، همچون ماه درخشان دیدهام و اکنون در در خودم ماندهام به خاطر شیوهها و سبکهای این عشق.
گر مست و گر میم من نی از دف و نیم من
از شیوه ویم من مست شراب جامی
هوش مصنوعی: اگر مست هستی یا اگر بیخیالی، من نه از ساز و نیام، بلکه از روش و شیوهام مینوشم و مست شراب این جام هستم.
آن چهرهی چو آتش در زیر زلف دلکش
گردن ببسته جان خوش در حلقههای دامی
هوش مصنوعی: آن چهرهای که مانند آتش میدرخشد و زیر زلفهای زیبا و دلربا قرار دارد، جان دلانگیزی را در دامهایی که به دور گردنش بسته شده، به حبس کشیده است.
گوید غمت ز تیزی وقتی که خون تو ریزی
کای دل تو خود چه چیزی وی جان تو خود کدامی
هوش مصنوعی: دلتنگی و غم تو به شدت میزند و باعث میشود که وقتی دلت پر از غم میشود، به یاد بیاوری که واقعاً ارزش این غم را نداری و در این میان، جان تو چه چیزی را از دست میدهد.
ای جان شبی که زادی آن شب سری نهادی
دادی تو آنچ دادی وز جان مطیع و رامی
هوش مصنوعی: ای جان، شب تولدت را به یاد میآورم؛
شبی که به من عشق و محبت بخشیدی.
آنچه را که به من اعطا کردی،
از جانم به خاطر تو اطاعت میکنم و تسلیم هستم.
ای روح برپریدی بر ساحلی چریدی
دل دادی و خریدی آن را که تش غلامی
هوش مصنوعی: ای روح، تو بر فراز آبها پرواز کردی و بر سواحل قدم زدی. دل سپردی و خریدی آنچه را که تو را اسیر و بنده خود کرد.
گر رند و گر قلاشی ما را تو خواجه تاشی
ای شمس هر طواشی تبریز را نظامی
هوش مصنوعی: هرچند ما اهل دنیا و هرج و مرج هستیم، تو ای شمس، همچون یک ولی و بزرگ، ما را در کنار خودت قرار میدهی و به ما توجه داری، همانطور که نظامی در تبریز به هنرش شناخته شده است.