برگردان به زبان ساده
در دلت چیست عجب که چو شکر میخندی
دوش شب با کی بدی که چو سحر میخندی
هوش مصنوعی: در درونت چه راز و شگفتی وجود دارد که مانند شکر، با لبخند به زندگی نگاه میکنی؟昨夜 با چه کسی بودی و اکنون صبح دوباره لبخند به لب داری؟
ای بهاری که جهان از دم تو خندان است
در سمن زار شکفتی چو شجر میخندی
هوش مصنوعی: ای بهاری که با وجود تو، دنیا شاداب و خوشحال است، تو مانند درختی در دشت گلها شکفتهای و با نشاط میخندی.
آتشی از رخ خود در بت و بتخانه زدی
و اندر آتش بنشستی و چو زر میخندی
هوش مصنوعی: تو با زیبایی خود، آتشی در دل بت و بتخانه افکندهای و خود در این آتش نشستهای و همچون زر میخندی.
مست و خندان ز خرابات خدا میآیی
بر شر و خیر جهان همچو شرر میخندی
هوش مصنوعی: به حالت شاداب و شنگول از دنیای پرهیاهو و گناه خارج میشوی و به زندگی و اتفاقات جهان با نگاهی دلنشین و خندانی مینگری. مثل شعلهای که به زندگی و اطرافش روشنی میبخشد، تو هم به همه چیز با خنده و لبخند مینگری.
همچو گل ناف تو بر خنده بریدهست خدا
لیک امروز مها نوع دگر میخندی
هوش مصنوعی: خداوند مانند گلی که از خندهی تو خوشبو بوده، اکنون به طرز دیگری در حال خندیدن است.
باغ با جمله درختان ز خزان خشک شدند
ز چه باغی تو که همچون گلتر میخندی
هوش مصنوعی: باغی که پر از درختان بود، از سرمای پاییز خشک شده است. اما چرا تو در این میان همچنان شاداب و خندان هستی، همانند گلی تازه؟
تو چو ماهی و عدو سوی تو گر تیر کشد
چو مه از چرخ بر آن تیر و سپر میخندی
هوش مصنوعی: تو مانند ماهی هستی و اگر دشمن به سمت تو تیراندازی کند، تو مانند ماه از آسمان بر آن تیر و سپر میخندی.
بوی مشکی تو که بر خنگ هوا میتازی
آفتابی تو که بر قرص قمر میخندی
هوش مصنوعی: عطر خوش مشکی تو به هوا میپیچد و روشنایی تو مانند خورشیدی است که به ماه میخندد.
تو یقینی و عیان بر ظن و تقلید بخند
نظری جمله و بر نقل و خبر میخندی
هوش مصنوعی: تو حقیقت را میدانی و بهوضوح میبیند، پس به گمانها و تقلیدها بخند. تو به همه چیز بهطور کلی نگاه میکنی و به داستانها و اخبار هم میخندی.
در حضور ابدی شاهد و مشهود توی
بر ره و ره رو و بر کوچ و سفر میخندی
هوش مصنوعی: در هر لحظه و در هر جا، تو آنقدر زیبا و دلنشین هستی که حتی در مسیرهای طولانی و در سفرهایت هم میخندی و شاداب هستی.
از میان عدم و محو برآوردی سر
بر سر و افسر و بر تاج و کمر میخندی
هوش مصنوعی: تو از دل تاریکی و عدم به نور و زندگی قدم گذاشتهای و با لبخند زینتهای زیبای خود را بر سر و تاج و کمر میآوری.
چون سگ گرسنه هر خلق دهان بگشادهست
توی آن شیر که بر جوع بقر میخندی
هوش مصنوعی: همه مثل یک سگ گرسنه دهانشان را باز کردهاند و در حال نگاه کردن به تو هستند، تویی که بر گرسنگی گاوان میخندی.
آهوان را ز دمت خون جگر مشک شدهست
رحمت است آنک تو بر خون جگر میخندی
هوش مصنوعی: آهوها که از تند دم تو به شدت آسیب دیدهاند، حالتی از خون دل دارند و این نشاندهنده رحمت توست که با لبخند به این وضعیت نگاه میکنی.
آهوان را به گه صید به گردون گیری
ای که بر دام و دم شعبده گر میخندی
هوش مصنوعی: آهوها را در زمان شکار به دام میخوانی، ای آن که بر ترفند و فریب شکارچی میخندی.
دو سه بیتی که بماندهست بگو مستانه
ای که تو بر دل بیزیر و زبر میخندی
هوش مصنوعی: دو یا سه بیتی که باقی مانده را برای من بگو، ای مستانه! چرا که تو با خندهات باعث میشوی دل من بیقرار و آشفته شود.