برگردان به زبان ساده
پیش شمع نور جان دل هست چون پروانهای
در شعاع شمع جانان دل گرفته خانهای
هوش مصنوعی: در کنار شمعی که روشنایی زندگی را به دوش دارد، دل هم مانند پروانهای به دور این شمع میچرخد و در دایره محبت و نور آن، خانهای ساخته است.
سرفرازی شیرگیری مست عشقی فتنهای
نزد جانان هوشیاری نزد خود دیوانهای
هوش مصنوعی: شادی و افتخار از عشق به معشوق به وجود میآید، و در این حال شخصی به اوج شوریدگی و دیوانگی میرسد، در حالی که در دل عاشقانهاش همچنان آگاهی و هوشیاری دارد.
خشمشکلی صلحجانی تلخرویی شکری
من بدین خویشی ندیدم در جهان بیگانهای
هوش مصنوعی: در دنیا، من هیچکس را ندیدهام که به این شیوه، همزمان خشم و صلح را در خود داشته باشد و تلخی چهرهاش را با شیرینی روحش جبران کند.
با هزاران عقل بینا چون ببیند روی شمع
پر او در پای پیچد درفتد مستانهای
هوش مصنوعی: وقتی که عقلهای فرزانه و توانا زیبایی و درخشندگی شمع را ببینند، به گونهای مجذوب و مدهوش میشوند که گویا در پای شمع به دور خود میچرخند و احساس سرگشتگی و شادی دارند.
خرمن آتش گرفته صحن صحراهای عشق
گندم او آتشین و جان او پیمانهای
هوش مصنوعی: در دشتهای عشق، خرمن مزرعهای در آتش است و گندمهای او شعلهورند، و جان او همچون پیالهای پر از شور و اشتیاق است.
نور گیرد جمله عالم بر مثال کوه طور
گر بگویم بیحجاب از حال دل افسانهای
هوش مصنوعی: اگر نور همه جهان مثل کوه طور درخشان باشد، چنانچه بدون هیچ پردهای از احوال دلم بگویم، داستانی شگفتانگیز خواهد بود.
شمع گویم یا نگاری دلبری جانپروری
محض روحی سروقدی کافری جانانهای
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن زیبایی و جذابیت یک دختر اشاره دارد. شاعر او را به شمع تشبیه میکند که نور افشانی میکند و به نوعی نماد زندگی و روحافزایی است. دلبری او به گونهای است که جان انسان را پرورش میدهد و او را به جانب خداوند میکشاند. مانند درخت سرو، قامت او بلند و زیباست و این زیبایی به قدری قوی و دلربا است که میتوان آن را همچون کافری جانانه توصیف کرد.
پیش تختش پیرمردی پایکوبان مستوار
لیک او دریای علمی حاکمی فرزانهای
هوش مصنوعی: در مقابل عرش و مقام او، سالخوردهای وجود دارد که با شادی و شوق در حال رقص است، اما او در واقع دریایی از دانش و حکمت است و برتری دارد.
دامن دانش گرفته زیر دندانها ولیک
کلبتین عشق نامانده در او دندانهای
هوش مصنوعی: دانش به اندازهای در اختیار انسان است که میتواند آن را بگنجاند، اما همچنان عشق او را به گاز گرفتن و چشیدن وادار میکند و در وجودش جایی برای عشق باقی نمیماند.
من ز نور پیر واله پیر در معشوق محو
او چو آیینه یکی رو من دوسر چون شانهای
هوش مصنوعی: من در نور وجود معشوق مثل پیر و عالمی درخشان غرق شدهام. شبیه به آیینهای هستم که فقط تصویر او را نشان میدهد، و انگار دو سر دارم، مانند شانهای که هر دو طرفش را میبیند.
پیر گشتم در جمال و فر آن پیر لطیف
من چو پروانه در او او را به من پروانهای
هوش مصنوعی: در پیری به زیبایی و ظرافت کسی دلبسته شدم، مانند پروانهای که به شمع نزدیک میشود، من نیز در جستجوی آن شخص لطیف هستم که همواره در خاطر من است.
گفتم آخر ای به دانش اوستاد کائنات
در هنر اقلیمهایی لطف کن کاشانهای
هوش مصنوعی: به استاد بزرگ که علمش گسترده و بینظیر است، گفتم ای خالق همه چیز، لطفاً یک خانهای برای من بساز.
گفت گویم من تو را ای دوربین بستهچشم
بشنو از من پند جانی محکمی پیرانهای
هوش مصنوعی: ای کسی که چشمهایت را بستهای، به من گوش کن و از نصیحتی که به تو میدهم، بهره ببر. این پند، قدرتی برای جان توست که در سن سالخوردگی به آن نیاز داری.
دانش و دانا، حکیم و حکمت و فرهنگ ما
غرقه بین تو در جمال گلرخی دردانهای
هوش مصنوعی: علم و آگاهی، خرد و حکمت و فرهنگ ما همه تحت تأثیر زیبایی تو و جمال آن چهره درخشان قرار گرفته است.
چون نگه کردم چه دیدم آفت جان و دلی
ای مسلمانان ز رحمت یاریای یارانهای
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه کردم، چه چیزی دیدم؟ آفتی که جان و دل را میخورد. ای مسلمانان، به رحمت و یاری توجه کنید.
این همه پوشیده گفتی، آخر این را برگشا
از حسودان غم مخور تو شرح ده مردانهای
هوش مصنوعی: تو اینقدر از درد و دلهای خودت پنهانکاری کردیم، حالا این راز را برای دیگران فاش کن و از حسادتهای دیگران نترس، با شهامت بگو.
شمس حق و دین تبریزی خداوندی کز او
گشت این پسمانده اندر عشق او پیشانهای
هوش مصنوعی: شمس تبریزی، منبع حق و دین است و به واسطهی او، عشق به وجود آمده و در دلها جای گرفته است.