برگردان به زبان ساده
آتشینا آب حیوان از کجا آوردهای
دانم این باری که الحق جان فزا آوردهای
هوش مصنوعی: به تو میگویم که نمیدانم این محبت و زیبایی که به من دادهای از کجا آمده است، اما میدانم که واقعاً جانبخش و زندگیافزا است.
مشرق و مغرب بدرد همچو ابر از یک دگر
چون چنین خورشید از نور خدا آوردهای
هوش مصنوعی: شرق و غرب مانند ابرها به هم وابستهاند، زیرا خورشید که نورش از خداست، بر هر دو میتابد و آنها را به هم نزدیک میکند.
خیره گان روی خود را از ره و منزل مپرس
چون بر ایشان شعلههای کبریا آوردهای
هوش مصنوعی: افراد با چهرههای خیره را از مسیر و مقصدشان نپرس، زیرا تو آتش بزرگی را به سوی آنها آوردهای.
احمقی باشد اگر جانی بمیرد بعد از این
چون چنین دریای جوشان از بقا آوردهای
هوش مصنوعی: اگر کسی بعد از این همه تلاش و کوشش برای زندگی و بقا، جانش را از دست بدهد، واقعا احمق است.
از قضا و از قدر مر عاشقان را خوف نیست
چون قدر را مست گشته با قضا آوردهای
هوش مصنوعی: به طور تصادفی و با تقدیر، عاشقان نگران نیستند؛ زیرا تقدیر تحت تأثیر قرار گرفته و با قضا در هم آمیخته شده است.
مینگنجد جان ما در پوست از شادی تو
کاین جمال جان فزا از بهر ما آوردهای
هوش مصنوعی: دل ما از خوشحالی تو گنجایش ندارد و در این بدن نمیگنجد، زیرا تو این زیبایی را برای ما به ارمغان آوردهای که جانافزا است.
شمس تبریزی جفا کردی و دانم این قدر
کز میان هر جفایی صد وفا آوردهای
هوش مصنوعی: شمس تبریزی، تو به من آسیب رساندی و میدانم که از دل هر آسیب، صدوفا و محبت بیرون آوردهای.