برگردان به زبان ساده
چرا ز اندیشهای بیچاره گشتی؟
فرورفتی به خود غمخواره گشتی؟
هوش مصنوعی: چرا به خاطر یک فکر ناچیز نگران و پریشان شدهای؟ آیا در خودت غرق شدهای و غمگین شدهای؟
تو را من پاره پاره جمع کردم
چرا از وسوسه صدپاره گشتی؟
هوش مصنوعی: من تو را با عشق و محبت وحدت بخشیدهام، پس چرا به خاطر وسوسهها و مشکلات به چند بخش تبدیل شدی؟
ز دارالملک عشقم رخت بردی
در این غربت چنین آواره گشتی
هوش مصنوعی: عزیزم، از سرزمین عشق به دور افتادی و در این بی خانمانی به این حال و روز افتادهای.
زمین را بهر تو گهواره کردم
فسرده تخته گهواره گشتی
هوش مصنوعی: زمین را برای تو مانند گهوارهای نرم و آرام کردم، اما تو به سرما و خشکی یک تخته گهواره تبدیل شدی.
روان کردم ز سنگت آب حیوان
به سوی خشک رفتی خاره گشتی
هوش مصنوعی: آب حیات را از سنگ تو گرفتم، اما تو به سمت خشکی رفتی و بیارزش شدی.
توی فرزند جان کار تو عشق است
چرا رفتی تو و هرکاره گشتی؟
هوش مصنوعی: عشق تو در زندگی فرزندم وجود دارد. چرا رفتی و در همه چیز سررشته پیدا کردی؟
از آن خانه که تو صد زخم خوردی
به گرد آن در و درساره گشتی
هوش مصنوعی: تو از خانهای که دچار زخمهای زیادی شدی، دور و اطراف آن را گشتی و با آن دیوارها و درهایش آشنا شدی.
در آن خانه که صد حلوا چشیدی
نگشتی مطمئن اماره گشتی
هوش مصنوعی: در آن خانهای که با طعم شیرین حلوا آشنا شدی، هرگز به یقین نرسیدی و فقط ظاهری را دیدی.
خمش کن گفت هشیاریت آرد
نه مست غمزهٔ خماره گشتی
هوش مصنوعی: سکوت کن، زیرا بیداری و آگاهی تو را از حالت مستی دور میکند و باعث میشود که در دام زیبایی فریبنده نیفتی.