برگردان به زبان ساده
مگریز ز آتش که چنین خام بمانی
گر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی
از آتش مگریز که همچنان خام بمانی؛ اگر از این حلقه بیرون شوی، در دام خواهی ماند.
مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سر
گر سر کشی سرگشته ایام بمانی
چون باران از دوستان مگریز و سرکشی نکن؛ اگر سرکشی کنی، سرگشته روزگار خواهی ماند.
با دوست وفا کن که وفا وام الست است
ترسم که بمیری و در این وام بمانی
با دوست وفا کن که وفا بدهی زمان بی آغاز است؛ میترسم بمیری و بدهکار بمانی.
بگرفت تو را تاسه و حال تو چنان است
کز عجز تو در تاسه حمام بمانی
دچار دلهره شدهای و چنان حالی داری که از ناتوانی در طاس حمام گرفتار آمدهای (توان حرکت نداری). [1-به استناد لغتنامه دهخدا، واژه «طاس» عربی شدهٔ «تاس» به معنی «تشت» است. 2-در گرمابههای قدیمی، از «تاس» برای ریختن آب روی بدن استفاده میشد.]
میترسی از این سر که تو داری و از این خو
کان سر تو به رنجوری سرسام بمانی
میترسی از این اندیشه و خویی که داری، دچار بیماری سرسام شوی.
با ما تو یکی کن سر زیرا سر وقت است
تا همچو سران شاد سرانجام بمانی
با ما یکدل شو، زیرا زمان آن رسیده است تا سرانجام مانند بزرگان شاد بمانی.