برگردان به زبان ساده
خواهم که روم زین جا پایم بگرفتهستی
دل را بربودهستی در دل بنشستهستی
هوش مصنوعی: میخواهم از اینجا بروم چون پایم را بند کردهای و دل مرا گرفته و در دل من جا گرفتهای.
سر سخرهٔ سودا شد دل بیسر و بیپا شد
زان مه که نمودهستی زان راز که گفتهستی
هوش مصنوعی: دل بیسر و بیپا شده و به سخره گرفته شده است به خاطر آن عشق و زیبایی که از تو دیده و از آن رازهایی که گفتهای.
برپر به پر ِ روزه زین گنبد پیروزه
ای آنک در این سودا بس شب که نخفتهستی
هوش مصنوعی: به پرندهای که در آسمان پرواز میکند، نگریست کن که در این کنگرهی آبی (آسمان) سرافراز و پیروز است. تو در این روزها و شبهایی که بیدار بودهای، درگیر این افکار و دغدغهها هستی.
چون دید که میسوزم گفتا که قلاوزم
راهیت بیاموزم کان راه نرفتهستی
هوش مصنوعی: وقتی دید که دارم میسوزم، گفت: میخواهم راهی را که خود هنوز نرفتهام به تو بیاموزم.
من پیش توام حاضر گرچه پس دیواری
من خویش توام گرچه با جور تو جُفت استی
هوش مصنوعی: من در حضور تو هستم، حتی اگر دیواری بین ما باشد. من با تو هستم، هرچند که تحت فشار تو قرار دارم.
ای طالبِ خوشجمله من راست کنم جمله
هر خواب که دیدهستی هر دیگ که پختهستی
ای جوینده و طالب خوشگفتار، هر خواب که دیدهای و هر آرزویی که پختهای و در سر داری، را واقعی و برآورده میکنم.
آن یار که گم کردی عمری است کز او فردی
بیرونْش بجُستهستی در خانه نجُستهستی
هوش مصنوعی: آن دوست گمشدهای که سالها به دنبالش بودی، از خانهات بیرون نمیآید که تو به دنبالش بگردی.
این طرفه که آن دلبر با توست در این جستن
دست تو گرفتهست او هرجاکه بگشتهستی
هوش مصنوعی: عجب وضعیتی است که آن معشوق دلخواه با توست و در این حال دستان تو را گرفته است، او هر جا که رفتهای، همراه تو بوده است.
در جستن او با او همره شده و میجو
ای دوست ز پیدایی گویی که نهفتهستی
هوش مصنوعی: در تلاش برای یافتن او، خود را با او یکی میدان و ای دوست، در جستجوی او، به یاد داشته باش که شاید او در وجود خودت پنهان باشد.