برگردان به زبان ساده
ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی
وی که دل تو چون حجر هان که قرابه نشکنی
هوش مصنوعی: ای کسی که لبهایت مثل شکر شیرین است، مواظب باش که دلت را نشکنید. ای کسی که دلت مانند سنگ سخت است، حواست باشد که قهرت را به نمایش نگذاری.
عشق درون سینه شد دل همه آبگینه شد
نرم درآ تو ای پسر هان که قرابه نشکنی
هوش مصنوعی: عشق به عمق وجود انسان نفوذ کرده و قلب او مانند شیشهای لطیف و شکننده شده است. بیا و به آرامی وارد شو، پسر، تا این قلب آسیب نبیند و نشکند.
هر که اسیر سر بود دانک برون در بود
خاصه که او بود دوسر هان که قرابه نشکنی
هوش مصنوعی: هر کس که در چنگال سر و سرنوشت خود باشد، به یقین از آن بیرون نمیآید، بهخصوص اگر او دو سر داشته باشد. مراقب باش که ظرف خود را نشکنی.
آن صنم لطیف تو گرچه که شد حریف تو
دست به زلف او مبر هان که قرابه نشکنی
هوش مصنوعی: آن معشوق ظریف و زیبای تو هرچند با تو همراه شده است، ولی دستت را به موهای او نزن، که مبادا در این کار به او آسیب برسانی.
تا نکنی شناس او از دل خود قیاس او
او دگر است و تو دگر هان که قرابه نشکنی
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو شناختی از او در دل خود نداشته باشی، نمیتوانی او را با خودت مقایسه کنی. او یک موجود متفاوت است و تو هم موجودی دیگر هستی. پس حواست باشد که اگر این مقایسه را انجام ندهی، به دردسر نخواهی افتاد.
چونک شوی تو مست او باده خوری ز دست او
آن نفسی است باخطر هان که قرابه نشکنی
هوش مصنوعی: زمانی که تو تحت تأثیر او قرار میگیری و از بادهای که او به تو میدهد مینوشی، باید مراقب باشی که این لحظه حیاتی و خطرناک است. هوشیار باش که مبادا این قرابه شکسته شود و فرصت را از دست بدهی.
مست درون سینهها بر سر آبگینهها
نیک سبک تو برگذر هان که قرابه نشکنی
هوش مصنوعی: در دلها شور و شوقی وجود دارد، اما وقتی از کنار ظرفهای شفاف و زیبا عبور میکنی، مراقب باش که آنها را نشکنی.
حق چو نمود در بشر جمع شدند خیر و شر
خیره مشو در این خبر هان که قرابه نشکنی
هوش مصنوعی: وقتی که حق در انسان ظاهر شد، خیر و شر در کنار هم قرار گرفتند. در این خبر نباید تعجب کنی، چرا که ممکن است در اثر اشتباه، چیزی از دست برود.
با تبریز شمس دین گرچه شدی تو همنشین
تا تو نلافی از هنر هان که قرابه نشکنی
هوش مصنوعی: هرچند با شمس دین تبریزی همنشین شدهای، اما مراقب باش که از هنر سر نزنید و قرابه (گنجینه) خود را نشکنید.