برگردان به زبان ساده
ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیادهای
ای که چو آفتاب و مه دست کرم گشادهای
هوش مصنوعی: ای تو که با لطف و زیباییات از هر دو دنیا برتری، مانند آفتاب و ماه هستی که همیشه دستهای خودت را برای بخشش و محبت به سوی دیگران گشودهای.
صبح که آفتاب خود سر نزدهست از زمین
جام جهان نمای را بر کف جان نهادهای
هوش مصنوعی: در صبحی که هنوز آفتاب طلوع نکرده، تو جامی از معرفت و حقیقت را در دست داری و به جان خود تقدیم کردهای.
مهدی و مهتدی توی رحمت ایزدی توی
روی زمین گرفتهای داد زمانه دادهای
هوش مصنوعی: تو در روزگار، مهدی و راهنمای خوبی هستی که به رحمت خداوند نزدیک شدهای و در این دنیای خاکی به عدالت و حق میپردازی.
مایه صد ملامتی شورش صد قیامتی
چشمه مشک دیدهای جوشش خنب بادهای
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف احساسات عمیق و اشتیاقی میپردازد که در دل شاعر وجود دارد. شاعر از عشق و شور و شوقی سخن میگوید که مانند جوششی از چشمی پر از راز و زیبایی میجوشد، و این احساسات میتواند منجر به سرزندگی و نشاط شود. باده در اینجا نماد لذت و شادی است که از این احساسات ناشی میشود.
سر نبرد هر آنک او سر کشد از هوای تو
ز آنک به گردن همه بستهتر از قلادهای
هوش مصنوعی: در هر نبردی که او به خاطر تو برانگیخته میشود، به خاطر عشق و وابستگیاش به تو، انگار که به گردن او قلادهای سنگین وجود دارد که او را بیشتر به تو متصل میکند.
خیز دلا و خلق را سوی صبوح بانگ زن
گرچه ز دوش بیخودی بیسر و پا فتادهای
هوش مصنوعی: بیدار شو و مردم را به صبحانه دعوت کن، حتی اگر خودت به دلیل حالتی ناتوان و بیخبر بر زمین افتادهای.
هر سحری خیال تو دارد میل سردهی
دشمن عقل و دانشی فتنه مرد سادهای
هوش مصنوعی: هر صبح، فکر تو آنقدر دلنشین است که میخواهد تحت تأثیر قرار دهد. تو دشمن خرد و دانش هستی و برای مردی ساده، ایجاد آشفتگی میکنی.
همچو بهار ساقیی همچو بهشت باقیی
همچو کباب قوتی همچو شراب شادهای
هوش مصنوعی: ساقی تو مانند بهار است و زیباییاش همانند بهشت پایدار، قوت تو هم چون کباب لذیذ و طراوت تو مانند شراب خوشمزه است.
خیز دلا کشان کشان رو سوی بزم بینشان
عشق سوارهات کند گرچه چنین پیادهای
هوش مصنوعی: بپا خیز و با شوق به سوی مهمانی عشق برو، هرچند که در حال حاضر پیاده و بدون نشانی از عشق هستی، اما عشق تو را به جلو میبرد.
ذره به ذره ای جهان جانب تو نظرکنان
گوهر آب و آتشی مونس نر و مادهای
هوش مصنوعی: هر ذره از این جهان با نگاه به سوی تو همچون جواهرهایی از آب و آتش در کنار یکدیگرند.
این تن همچو غرقه را تا نکنی ز سر برون
بند ردا و خرقهای مرد سر سجادهای
هوش مصنوعی: این جسم مانند کسی است که در آب غرق شده و برای نجات خود باید از زیر آب بیرون بیاید. تا زمانی که او خود را از این وضعیت نجات ندهد، نمیتواند به آرامش برسد و در حال سجده و عبادت قرار گیرد.
باده خامشانه خور تا برهی ز گفت و گو
یا حیوان ناطقی جمله ز نطق زادهای
هوش مصنوعی: نوشیدن بادهای که نازک و دلپذیر است، تو را از گفتوگو و حواشی بیمورد دور خواهد کرد. تو نیز مانند دیگر موجودات، از گفتار به وجود آمدهای و بهتر است به آرامی و سکوت بیندیشی.
لطف نمای ساقیا دست بگیر مست را
جانب بزم خویش کش شاه طریق جادهای
هوش مصنوعی: ای ساقی مهربان، لطف کن و در دست بگیر آن مست را و او را به سوی مجلس خودت ببر، زیرا تو سرپرست راهی هستی که ما را به خوشی و سرور هدایت میکند.