برگردان به زبان ساده
آمدهای که راز من بر همگان بیان کنی
و آن شه بینشانه را جلوه دهی نشان کنی
هوش مصنوعی: تو آمدهای تا رازی که در دل دارم را برای دیگران افشا کنی و آن معشوق نامرئی را به همگان نشان دهی.
دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفش
گفتم می نمیخورم گفت مکن زیان کنی
هوش مصنوعی: شب گذشته خیالت با حالتی سرمست به سراغم آمد و در دستت جایی برای نوشیدنی داشتی. به تو گفتم که من شراب نمینوشم، اما تو گفتی که نکن این کار را، چون به خودت ضرر میزنی.
گفتم ترسم ار خورم شرم بپرد از سرم
دست برم به جعد تو باز ز من کران کنی
هوش مصنوعی: به او گفتم که نکند شرم بر من غالب شود و دلم بترسد. اگر بخواهم به موهای زیبایت دست بزنم، تو باز مرا دور خواهی کرد و به من بیاعتنایی خواهی کرد.
دید که ناز میکنم گفت بیا عجب کسی
جان به تو روی آورد روی بدو گران کنی
هوش مصنوعی: او دید که من با ناز و لوندی رفتار میکنم و به من گفت: «بیا، چه عجیب است! کسی جان خود را به تو میدهد، اما تو با جذبهات، او را رنجیده خاطر میکنی.»
با همگان پلاس و کم با چو منی پلاس هم
خاصبک نهان منم راز ز من نهان کنی
هوش مصنوعی: با همه افراد در ارتباطی، اما با کسی چون من که در دل خود رازهای پنهانی دارم، نمیتوانی همه چیز را در مورد من بفهمی.
گنج دل زمین منم سر چه نهی تو بر زمین
قبله آسمان منم رو چه به آسمان کنی
هوش مصنوعی: در دل من گنجینهای وجود دارد که ارزش آن را نمیدانی. چرا به زمین و چیزهای سطحی نگاه میکنی، در حالی که من همان قبله و هدف بلندپروازانهام که به آسمان اشاره دارد؟
سوی شهی نگر که او نور نظر دهد تو را
ور به ستیزه سر کشی روز اجل چنان کنی
هوش مصنوعی: به سوی پادشاهی نگاه کن که میتواند نور و روشنی را به تو ببخشد. اما اگر در برابر او سرکش باشی، هنگام مرگ چه کار خواهی کرد؟
رنگ رخت که داد رو زرد شو از برای او
چون ز پی سیاههای روی چو زعفران کنی
هوش مصنوعی: وقتی رنگ رخسارت زرد میشود، به خاطر اوست. مانند زعفران که با رنگش همه چیز را تحتالشعاع قرار میدهد، تو نیز باید به خاطر او دلت را در تنگنا قرار دهی.
همچو خروس باش نر وقت شناس و پیش رو
حیف بود خروس را ماده چو ماکیان کنی
هوش مصنوعی: مثل خروس باش که هوشیار و زمان شناس است و همیشه پیش قدم است. زشت است که خروس را به مرغ تبدیل کنی و مانند سایر پرندگان عادی درآوری.
کژ بنشین و راست گو راست بود سزا بود
جان و روان تو منم سوی دگر روان کنی
هوش مصنوعی: به طور کلی، این بیت به این معناست که اگر به شکل نادرستی نشستهای، باید به درستی سخن بگویی، زیرا این حقایق بیانگر وجود و روح تو هستند. من نیز در سمت دیگری از وجود تو جریان دارم و بر تو تأثیر میگذارم.
گر به مثال اقرضوا قرض دهی قراضهای
نیم قراضه قلب را گنج کنی و کان کنی
هوش مصنوعی: اگر به دیگران به اندازۀ نیازشان کمک کنی، حتی اگر کم باشد، میتوانی قلبی بزرگ و پر از عشق بسازی و به جای خالی خود معنا بدهی.
ور دو سه روز چشم را بند کنی بهاتّقوا
چشمه چشم حس را بحر در عیان کنی
هوش مصنوعی: اگر برای چند روز چشمانت را ببندی و از حوادث دنیا دوری کنی، میتوانی به حقیقتی عمیق و قابل درک دست پیدا کنی که مانند دریا در برابر چشمانت نمایان میشود.
ور به نشان ما روی راست چو تیر ساعتی
قامت تیر چرخ را بر زه خود کمان کنی
هوش مصنوعی: اگر برای نشان ما، راست به خودت بنگری، مثل تیر یک ساعت، قامتت را همانند تیر چرخ بر کمان خود بکش.
بهتر از این کرم بود جرم تو را گنه تو را
شرح کنم که پیش من بر چه نمط فغان کنی
هوش مصنوعی: بهتر از این که من گناه تو را توضیح دهم، دوست دارم بدانم که تو به چه شکلی از من شکایت خواهی کرد.
بس که نگنجد آن سخن کو بنبشت در دهان
گر همه ذره ذره را بازکشی دهان کنی
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آن حرفی که در دل داری و نمیتوانی به زبان بیاوری، آنقدر بزرگ و عمیق است که حتی اگر بخواهی به جزئیات آن بپردازی و همه نکاتش را یکی یکی بیان کنی، هنوز هم نمیتوانی به خوبی احساسات و تفکراتت را منتقل کنی.