برگردان به زبان ساده
ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته
دل میان خون نشسته عقل و جان بگریسته
هوش مصنوعی: ای دل، از دوری تو زمین و آسمان در غم و اندوه به گریه نشستهاند. دل من در میان خون و اشک غرق شده و عقل و جانم نیز به خاطر فراق تو به زاری افتادهاند.
چون به عالم نیست یک کس مر مکانت را عوض
در عزای تو مکان و لامکان بگریسته
هوش مصنوعی: وقتی که در این جهان کسی به مقام تو نمیرسد، در غم تو حتی مکان و غیرمکان نیز به گریه افتادهاند.
جبرئیل و قدسیان را بال و پر ازرق شده
انبیا و اولیا را دیدگان بگریسته
هوش مصنوعی: در این بیت، جبرئیل و فرشتگان را مشاهده میکنیم که به خاطر حال و وضعیت انبیا و اولیا، دلی غمگین و چشمانی پر از اشک دارند. این تصویر نشاندهندهی دلتنگی و تأسف آنهاست، با اشاره به عظمت و مقام والای انبیا و اولیا.
اندر این ماتم دریغا تاب گفتارم نماند
تا مثالی وانمایم کان چنان بگریسته
هوش مصنوعی: در این سوگ و اندوه، افسوس که نتوانم بیان کنم و مثالی بیاورم از کسی که به شدت شماشده است.
چون از این خانه برفتی سقف دولت درشکست
لاجرم دولت بر اهل امتحان بگریسته
هوش مصنوعی: وقتی از این خانه رفتی، دیگر بخت و اقبال نیز از هم پاشیده شد و به همین دلیل، روزگار بر کسانی که در آزمونها قرار دارند، گریسته است.
در حقیقت صد جهان بودی نبودی یک کسی
دوش دیدم آن جهان بر این جهان بگریسته
هوش مصنوعی: در واقع، اگر صد جهان هم وجود داشته باشد، باز هم کسی را نمیتوان یافت که ببیند. دیشب، کسی را دیدم که بر این دنیا اشک میریخت.
چو ز دیده دور گشتی رفت دیده در پیت
جان پی دیده بمانده خون چکان بگریسته
هوش مصنوعی: وقتی از نظر دور شدی، چشمها به تو وابسته ماندند و جانم به خاطر دوریات غمگین و اشکریزان شد.
غیرت تو گر نبودی اشکها باریدمی
همچنین به خون چکان دل در نهان بگریسته
هوش مصنوعی: اگر غیرت و حس غیرت تو نبود، اشکهایم مانند باران میبارید و دل پر از درد و سکوت من به آرامی خون گریسته میشد.
مشکها باید چه جای اشکها در هجر تو
هر نفس خونابه گشته هر زمان بگریسته
هوش مصنوعی: عطر مشکها چه ارزش دارد در مقابل اشکهایی که بر اثر دوری تو میریزیم؟ هر لحظه قلبمان پر از درد و حسرت شده و در هر آن به یاد تو گریه میکنیم.
ای دریغا ای دریغا ای دریغا ای دریغ
بر چنان چشم عیان چشم گمان بگریسته
هوش مصنوعی: ای افسوس، ای افسوس، ای افسوس، ای دریغ بر چشمی که حقیقت را میبیند، اما همچنان درگیر گمان و خیال است.
شه صلاح الدین برفتی ای همای گرم رو
از کمان جستی چو تیر و آن کمان بگریسته
هوش مصنوعی: صلاح الدین، ای پرنده نیکوخت، پرواز کرد و همچون تیر از کمان رها شد و کمان هم بر او اندوهگین گشت.
بر صلاح الدین چه داند هر کسی بگریستن
هم کسی باید که داند بر کسان بگریسته
هوش مصنوعی: هر کس نمیتواند بفهمد که بر صلاحالدین چه میگذرد و چرا باید گریه کند، بلکه تنها کسی که خود تجربهای از سوگواری بر دیگران دارد، میتواند درک کند که باید بر او گریه کند.