برگردان به زبان ساده
دیدم رخ ترسا را با ما چو گل اشکفته
هم خلوت و هم بیگه در دیر صفا رفته
هوش مصنوعی: من چهرهی معشوق را دیدم که مانند گلی شکفته است، در مکانی آرام و بیصدا، به دور از شلوغیها و در فضایی پر از صفا و طراوت.
با آن مه بینقصان سرمست شده رقصان
دستی سر زلف او دستی می بگرفته
هوش مصنوعی: با آن دختر زیبا و بینقص که مست و شاداب است، در حال رقصیدن بودم و دستی به زلفهای او میکشیدم.
در رسته بازاری هر جا بده اغیاری
در جانش زده ناری آن خونی آشفته
هوش مصنوعی: در بازار هر جا که بروی، شخصی فریبکار وجود دارد که در درونش آتشی شعلهور است و آن خون نا آرامی که در دلش است، نشان از درگیریها و مشکلات درونیاش دارد.
و آن لعل چو بگشاید تا قند شکر خاید
از عرش نثار آید بس گوهر ناسفته
هوش مصنوعی: وقتی آن لعل لبها باز شود، شیرینیاش چون قند و شکر دل را شاد میکند و از آسمان، جواهرات بینظیری نثار میشود.
دل دزدد و بستاند وز سر دلت داند
تا جمله فروخواند پنهانی ناگفته
هوش مصنوعی: دل را میرباید و از درون آن آگاه است؛ به گونهای که همهی رازها و ناگفتهها را به آرامی از آن بیرون میکشد.
از حسن پری زاده صد بیدل و دل داده
در هر طرف افتاده هم یک یک و هم جفته
هوش مصنوعی: از زیبایی دختر پری، دلهای زیادی دچار عشق و آتش شدهاند و در هر سو، هم به صورت جدا و هم به صورت جمعی، در حال رنج و پریشانیاند.
نوری که از او تابد هر چشم که برتابد
بیدار ابد یابد در کالبد خفته
هوش مصنوعی: نوری که از او میتابد، هر چشمی که آن را ببیند، برای همیشه بیدار و هوشیار خواهد شد، حتی اگر در بدن خفتهای باشد.
از هفت فلک بیرون وز هر دو جهان افزون
وین طرفه که آن بیچون اندر دل بنهفته
هوش مصنوعی: این بیت به بیان زیبایی و عظمت چیزی میپردازد که از تمامی آسمانها و جهانها فراتر است و در دل و جان آدمی بهصورت پنهان وجود دارد. این موضوع به قدری شگفتانگیز است که فراتر از هر تصوری به نظر میرسد.
از بهر چنین مشکل تبریز شده حاصل
و اندر پی شمس الدین پای دل من کفته
هوش مصنوعی: به خاطر یک مشکل بزرگ، من به تبریز رفتهام و در پی شمسالدین، دلدار من، هستم.