برگردان به زبان ساده
همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو
چو مرا یافتهای صُحبتِ هر خام مجو
هوش مصنوعی: همه رفتند و خوراک خود را تناول کردند و تنها من و تو باقی ماندیم. پس از آنکه مرا یافتهای، دیگر با هر نادانی صحبت نکن.
همه سرسبزیِ جانِ تو ز اقبالِ دلست
هله، چون سبزه و چون بید مرو زین لبِ جو
هوش مصنوعی: تمام زیبایی و سرسبزی وجود تو به خاطر خوشبختی دل توست. پس چرا مانند گیاهان و درختان از این لب جوی دوری میکنی؟
پُر شود خانهٔ دل ماهرُخانِ زیبا
گُرهی همچو زلیخا، گُرهی یوسف رو
هوش مصنوعی: خانه دل گرمی و سوزی را میطلبد که از زیبایی چهرهٔ محبوبی مانند زلیخا، دل را پر کند و زیبایی او به دل آرامش و روشنی ببخشد.
حلقه حلقه بَرِ او رقصکنان، دستزنان
سویِ او خَنبَد هر یک که منم بندهٔ تو
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از افرادی است که با شوق و محبت به سمت محبوب خود رقصان و دست به دست هم میزنند و هر یک از آنها ابراز میکند که من به تو وابستهام و بندهات هستم. این بیان نشاندهندهی تعلق خاطر و عشق عمیق به معشوق است.
هر ضمیری که در او آن شَه تشریف دهد
هر سوی باغ بود هر طرفی مجلس و طو
هوش مصنوعی: هر انسانی که در دلش عشق و محبت آن خدای بزرگ باشد، برای او هر گوشهای از باغ بهشتی است و هر جا که بنشیند، جشنی پر از شادی و رونق خواهد بود.
چند هنگامه نهی هر طرفی بهرِ طمع؟!
تو پراکنده شدی، جمع نشد نیم تسو
هوش مصنوعی: در این بیت، به وضعیتی اشاره شده است که در آن فردی به خاطر طمع و علاقهاش، در هر سو پخش و پراکنده شده، اما نتوانسته است به درخواست یا هدف خود دست یابد و در واقع، برای خود به نتیجهای نرسیده است. این توصیف نشاندهندهی بینظمی و هرجومرج ناشی از طمع است.
هله ای عشق، که من چاکر و شاگردِ توام
که بسی خوب و لطیفست تو را صورت و خو
هوش مصنوعی: ای عشق، من خدمتگزار و شاگرد تو هستم، زیرا تو هم ظاهری زیبا و لطیفی داری و هم شخصیت شگفتانگیزی.
گرمیِ مجلسی و آبِ حیاتِ همهای
همه دل گشته و فارغ شده از فَرج و گلو
هوش مصنوعی: اگر در میخانهای باشی و نوشیدنی زندگیبخش را بنوشی، همهچیز برایت فراهم است و دلها شاد و بیخیال از هرگونه نگرانی و دغدغه خواهند بود.
هله ای دل، که ز من دیدهٔ تو تیزتَرست
عجب آن کیست چو شمس و چو قمر بر سرِ کو!
هوش مصنوعی: ای دل، نگاهی به من کن که چشمات از من تیزتر شده است. عجیب است که چه کسی بر سر این کوچه مثل خورشید و ماه میدرخشد.
آنک در زلزلهٔ اوست، دو صد چون مه و چرخ
و آنک که در سلسلهٔ اوست، دو صد سلسلهْ مو
هوش مصنوعی: در زلزله و اتفاقات بزرگ، او همانند مه و آسمان بینهایت است و کسانی که در زنجیره او هستند، در واقع دو برابر زنجیره موهای او محسوب میشوند.
هفت بحر ار بِفَزایند و به هفتاد رسند
بود او را به گه عَبرَه به زیرِ زانو
هوش مصنوعی: اگرچه هفت دریا را زیاد کنیم و به هفتاد برسانیم، باز هم در مشکلات و غمها، او را به اندازه یک اشک زیر زانو نخواهیم داشت.
او مگر صورتِ عشقست و نماند به بشر!
خسروان بر درِ او گشته ایاز و قُتلو
هوش مصنوعی: آیا او جز نمایی از عشق است؟ و آیا دیگر کسی با عظمت و شکوه در برابر او نمانده است که به خاطر عشق، جان خود را فدای او کند؟
فلک و مهر و ستاره لمع از وی دزدند
یوسف و پیرهنش برده از او صورت و بو
هوش مصنوعی: آسمان و خورشید و ستارهها از زیبایی او خیره شدهاند، همانطور که یوسف و پیراهنش زیباییاش را از او گرفتهاند.
همه شیران بُده در حملهٔ او چون سگِ لنگ
همه تُرکان شده زیبایی او را هندو
هوش مصنوعی: همه شیران در برابر حمله او ضعیف و ناتوان شدهاند، مانند سگی که لنگ میزند. به همین ترتیب، زیبایی او موجب شده است که تمامی ترکان به او علاقهمند و متوجه شوند.
لب ببند و صفتِ لعلِ لبِ او کم کن
همه هیچند به پیشِ لبِ او، هیچ مگو
هوش مصنوعی: دهان را ببند و درباره زیبایی لب او چیزی نگویید، زیرا همه چیز در مقایسه با لب او بیمقدار است. هیچ چیز نگو، چون لب او بینظیر است.