برگردان به زبان ساده
گر رَود دیده و عقل و خرد و جان، تو مرو
که مرا دیدنِ تو بهتر از ایشان، تو مرو
هوش مصنوعی: اگر چشمانت، عقل و فکر و جانت از من دور شوند، نیایید، چرا که دیدن تو برای من بهتر از همه اینهاست.
آفتاب و فلک اندر کَنَفِ سایهٔ توست
گر رَود این فلک و اختر تابان، تو مرو
هوش مصنوعی: خورشید و آسمان در سایه تو قرار دارند. اگر این آسمان و ستارههای درخشان هم بروند، تو نرو.
ای که دُردِ سخنت صافتر از طبعِ لطیف
گر رَود صَفوَتِ این طبعِ سخندان، تو مرو
هوش مصنوعی: ای کسی که سخن تو زیبا و صادقانه است، اگر صفای این طبع که سخن تو از آن جاری میشود به دست برسانی، دیگر به سمت این طبع نرو.
اهل ایمان همه در خوفِ دَمِ خاتمتند
خوفم از رفتنِ توست ای شهِ ایمان، تو مرو
در روایات آمدهاست که آدمی در آخرین لحظات عمر خود باید به یاد خداوند باشد تا رستگار شود و شیطان در این هنگام به سراغ آدم میآید و مانع آن میشود که آدمی در آن لحظه به یاد خداوند باشد و مومنان همواره در ترس آخرین نفس زندگی خود هستند تا مبادا شیطان رهزن ایمانشان شود و از یاد خدا منحرفشان کند، ولی ای کسی که پادشاه ایمان هستی و با تو ایمان من معنی پیدا میکند از تو خواهش میکنم که از رفتن منصرف شوی
تو مرو، گر برَوی جانِ مرا با خود بر
ور مرا مینبری با خود از این خوان، تو مرو
از رفتن منصرف شو اما اگر حتما قرار است که بروی پس جان من را هم با خودت ببر (در واقع یعنی با رفتن تو من میمیرم) ولی اگر میخواهی که من زنده بمانم پس در اینجا بمان و از رفتن منصرف شو
با تو هر جزو جهان باغچه و بُستانست
در خزان گر برود رونقِ بُستان، تو مرو
هوش مصنوعی: با تو هر قسمت از دنیا به مانند باغ و بوستانی است. حتی اگر در فصل خزان، زیبایی آن باغ و بوستان از دست برود، تو را ترک نکن.
هجر خویشم منما، هجر تو بس سنگ دلست
ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان، تو مرو
هوش مصنوعی: دوریت را از من دور نکن، زیرا دوری تو بسیار سخت و جانکاه است. تو که همچون لعل زیبا هستی، چرا باید به سنگی بیروح تبدیل شوی؟ پس مرا ترک نکن.
کی بود ذرّه که گوید: «تو مرو» ای خورشید
کی بود بنده که گوید به تو سلطان: «تو مرو»
هوش مصنوعی: هیچ ذرهای وجود ندارد که از خورشید بخواهد نرود و هیچ بندی هم نمیتواند به سلطان بگوید که تو نباید بروی.
لیک تو آبِ حیاتی، همه خَلقان ماهی
از کمالِ کرم و رحمت و احسان، تو مرو
هوش مصنوعی: تو مانند آب حیات هستی برای همه خلق، پس از کمال لطف و رحمت و بخششت، خود را دور نکن.
هست طومارِ دلِ من به درازیِ ابد
برنوشته ز سرش تا سویِ پایان، تو مرو
دل من شبیه به طوماری است که اندازه آن تا ابد است و تنها چیزی که از آغاز تا انتهای آن (که در واقع انتهایی هم ندارد چون به اندازه ابدیت است) نوشته شده همین یک عبارت است که از تو درخواست کرده که از رفتن منصرف شوی و نروی
گر نترسم ز ملالِ تو بخوانم صد بیت
که ز صد بهتر و ز هجده هزاران، تو مرو
هوش مصنوعی: اگر از غم و ناراحتی تو نترسم، میتوانم صد بیت شعر بخوانم که از هر یک بهتر است و از هجده هزار شعر هم برتر.