برگردان به زبان ساده
حیلت رها کن عاشقا؛ دیوانه شو، دیوانه شو.
و اندر دل آتش درآ؛ پروانه شو، پروانه شو.
هوش مصنوعی: عاشق، دیگر از ترفند و حیلههای خود دست بردار و به دیوانگی بپرداز. درون خود آتش عشق را احساس کن و همچون پروانهای به دور آن بچرخ.
هم خویش را بیگانه کن، هم خانه را ویرانه کن،
وآنگه بیا با عاشقان همخانه شو؛ همخانه شو.
هوش مصنوعی: خودیها و چیزهای آشنا را بیگانه و دور کن، و خانهات را خراب کن. سپس بیا و با عاشقان که در جستجوی عشق هستند، همنشین و همخانه شو.
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها،
وآنگه شراب عشق را پیمانه شو؛ پیمانه شو.
هوش مصنوعی: خودت را از حسادت و کینهها پاک کن و به جای آن، عشق را در وجودت به خوبی بپذیر و احساس کن.
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی؛
گر سوی مستان میروی مستانه شو؛ مستانه شو.
هوش مصنوعی: برای اینکه شایسته محبوب واقعیات شوی، باید تمام وجودت را به او بدهی. اگر میخواهی به جمع مشتاقان بپیوندی، باید با تمام شور و شوق در این راه گام برداری و خود را در این حال غرق کنی.
آن گوشوارِ شاهدان، همصحبتِ عارض شده؛
آن گوش و عارض بایدت؛ دُردانه شو، دُردانه شو.
هوش مصنوعی: گوشواره زیبای معشوق، همدم با چهرهاش است؛ تو هم باید به آن گوش و چهره توجه کنی؛ به خودت زیبایی ببخش و ارزشمند شو، ارزشمند شو.
چون جانِ تو شُد در هوا، ز افسانهیِ شیرین ما،
فانی شو و چون عاشقان افسانه شو؛ افسانه شو.
هوش مصنوعی: زمانی که وجود تو در عشق و هوای آن پرواز کرد، از داستان شیرین ما محو شو و مانند عاشقان به یک افسانه تبدیل شو؛ به یک افسانه تبدیل شو.
تو «لیلة القبری» برو تا «لیلة القدری» شوی؛
چون قدر، مَر ارواح را کاشانه شو؛ کاشانه شو.
هوش مصنوعی: به شب قدر برو تا به ارزش و مقام بالاتری دست یابی؛ زیرا در شب قدر، روحها به آرامش و منزلت میرسند.
اندیشهات جایی رَوَد، وآنگه تو را آن جا کِشَد؛
ز اندیشه بگذر، چون قضا؛ پیشانه شو، پیشانه شو.
هوش مصنوعی: ذهن تو به جایی میرود و تو را به آنجا میکشاند؛ از فکر کردن عبور کن، چون سرنوشت؛ به پیشانی خود فکر کن و تصمیم بگیر.
قفلی بُوَد میل و هوا؛ بنهاده بر دلهای ما.
مفتاح شو؛ مفتاح را دندانه شو؛ دندانه شو.
هوش مصنوعی: میل و تمایل انسان مانند قفلهایی است که بر دلهای ما قرار دارد. برای گشایش این قفلها و رسیدن به آزادی و عشق، باید کلید شویم؛ کلیدی که توانایی باز کردن این قفلها را داشته باشد. برای تبدیل شدن به این کلید، باید توانمندیهای خود را گسترش دهیم و به ابزاری تبدیل شویم که بتواند این قفلها را باز کند.
بِنْواخت نورِ مصطفی، آن اُستُنِ حنّانه را؛
کمتر ز چوبی نیستی؛ حنّانه شو؛ حنّانه شو.
هوش مصنوعی: نور مصطفی به تو ضربه زد، ای رشته حنا، تو کمتر از چوب نیستی؛ حنا شو؛ حنا شو.
گوید سلیمان مر تو را، بشنو «لسان الطّیر» را.
دامیّ و مرغ از تو رَمَد؛ رو لانه شو، رو لانه شو.
هوش مصنوعی: سلیمان به تو میگوید که به زبان پرندگان گوش کن. پرنده و دام از تو فرار میکنند؛ به لانهات برو، به لانهات برو.
گر چهره بنماید صنم، پُر شو از او چون آینه.
ور زلف بگشاید صنم، رو شانه شو؛ رو شانه شو.
هوش مصنوعی: اگر محبوب چهرهاش را نمایش دهد، مثل آینه از او پر شو. و اگر محبوب زلفهایش را باز کند، خود را آماده کن؛ خود را آماده کن.
تا کی دوشاخه چون رُخی؟ تا کی چو بَیذَق کم تکی؟
تا کی چو فرزین کژ روی؟ فرزانه شو، فرزانه شو.
هوش مصنوعی: تا کی مانند دوشاخه که نتوانی تصمیم بگیری و بین دو راه بمانی؟ تا کی مانند کسی که در بازی بَیذَق ابتکار عمل را از دست دادهای بیتکیهگاه بمانی؟ تا کی مانند فرزین که به افراط در کجروی افتادهای، زندگی کنی؟ به خودت بیا و عاقلانه رفتار کن.
شکرانه دادی عشق را از تحفهها و مالها.
هِل مال را، خود را بده؛ شُکرانه شو، شُکرانه شو.
هوش مصنوعی: شکرگزاری عشق را با هدایای مادی نشان ندهید. بلکه خودتان را ارائه دهید و با تمام وجود از عشق و محبت قدردانی کنید.
یک مدّتی ارکان بُدی، یک مدّتی حیوان بُدی،
یک مدّتی چون جان شدی؛ جانانه شو، جانانه شو.
هوش مصنوعی: مدتی در حالتهای مختلف زندگی کردی، گاهی مانند یک انسان و گاهی مانند یک حیوان. حالا که به مرحلهای رسیدهای که میتوانی روح و جان خود را بشناسی، به بهترین و عالیترین حالت خود دست پیدا کن و انسانی شایسته و با روحانیّت باش.
ای ناطقه بر بام و در، تا کی روی در خانه پر؟
نطق زبان را ترک کن؛ بیچانه شو، بیچانه شو.
هوش مصنوعی: ای سخنگو، تا چه زمانی میخواهی در گوشهی خانه بمانی و فقط صحبت کنی؟ زبانت را خاموش کن و از بحث و جدل دست بردار؛ ساکت و آرام شو.