برگردان به زبان ساده
ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او
هوش مصنوعی: ای عاشقان، ای عاشقان! کسی که چهره او را ببیند، دیوانه میشود و عقلش به هم میریزد و اخلاقش دگرگون میشود.
معشوق را جویان شود دکّان او ویران شود
بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او
هوش مصنوعی: اگر کسی به دنبال معشوقش باشد و در دل خود دلتنگی و اشتیاق بشناسد، به همان اندازه که او را جستجو میکند، عشقش با ویرانی و درد همراه خواهد بود. این جستجو و تلاش به اوج میرسد و همچون آبی جاری در جویی، زندگی و روح او را پر میکند.
در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود
آن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او
هوش مصنوعی: در عشق، چون مجنون به سردرگمی میافتد و حالتی شبیه به چرخش گردون پیدا میکند، کسی که به این حال دچار شود، دیگر نمیتواند دارویی برای درمان دردهایش پیدا کند.
جان ملک سجده کند آن را که حق را خاک شد
ترک فلک چاکر شود آن را که شد هندوی او
هوش مصنوعی: دل ملک، تسلیم و خاشع میشود برای کسی که در برابر حق فروتن و خاکی شده است. و آسمان هم به خدمت میآید برای کسی که از هویت و نژاد خود، یعنی هندو بودن، دست کشیده است.
عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو میکند
چون خوش نباشد آن دلی کو گشت دستنبوی او
هوش مصنوعی: عشق او، دلهای پر از درد را به راحتی در دست میگیرد و مانند بویی خوش آنها را در فضا پخش میکند، اما دلهایی که قادر به احساس کردن این عشق نیستند، نمیتوانند از آن عطر بهرهمند شوند.
بس سینهها را خست او بس خوابها را بست او
بستهست دست جادوان آن غمزه جادوی او
هوش مصنوعی: بسیاری از دلها را خسته کرده است، خوابهای زیادی را گرفته است. آن نگاه فریبنده او، به مانند دست جادوگران است که همه را تحت تاثیر قرار داده است.
شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او
شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او
شاهان پیش او مسکین هستند و خوبان پیشش شاگردی میکنن و از او علم می آموزند / مقام او آنقدر بالاست که شیر ها پیش سگ های کوی او ( مکان و محله ی او ) دم به زمین میزنند( کنایه از احترام گذاشتن و بالا بودن مقام او )
بنگر یکی بر آسمان بر قلعهٔ روحانیان
چندین چراغ و مشعله بر برج و بر باروی او
هوش مصنوعی: به آسمان نگاه کن، در قلعهی روحانیان، چندین چراغ و مشعلی بر روی برج و دیوار آن میسوزد.
شد قلعهدارش عقل کل آن شاه بیطبل و دهل
بر قلعه آن کس بررود کو را نماند اوی او
هوش مصنوعی: عقل کل، حاکم و نگهبان آن قلعهدار است. کسی که به آن قلعه راه پیدا کند، دیگر هیچ چیز از او باقی نخواهد ماند.
ای ماه رویش دیدهای خوبی از او دزدیدهای
ای شب تو زلفش دیدهای نی نی و نی یک موی او
هوش مصنوعی: ای ماه، زیبایی چهرهات را دیدهای که چه خوبی از او گرفتهای. ای شب، تو هم زلف او را دیدهای، اما نه، حتی یک موی او را هم نمیتوان به دست آورد.
این شب سیهپوش است از آن کز تعزیه دارد نشان
چون بیوهای جامهسیه در خاک رفته شوی او
هوش مصنوعی: این شب تاریک و غمآلود به خاطر سوگواری است، شبی که یادآور عزاداری و فقدان یک عزیز است؛ مانند زنی که پس از مرگ شوهرش، لباس سیاه بر تن کرده و در خاک گم شده است.
شب فعل و دستان میکند او عیش پنهان میکند
نی چشم بندد چشم او کژ مینهد ابروی او
هوش مصنوعی: شب بخشی از کارها را انجام میدهد و او از خوشیهای پنهانی لذت میبرد. در این حال، چشمان او بسته میشود و ابرویش به شکل خاصی میماند.
ای شب من این نوحهگری از تو ندارم باوری
چون پیش چوگان قدر هستی دوان چون گوی او
هوش مصنوعی: ای شب، من از تو این ناله و غم را ندارم، زیرا مانند گویِ در حال دویدن در میدان هستی، بیارزش و بیفایده است.
آن کس که این چوگان خورد گوی سعادت او برد
بیپا و بیسر میدود چون دل به گرد کوی او
هوش مصنوعی: کسی که این چوگان را به دست میگیرد و در بازی سعادت پیروز میشود، بدون اینکه احساس درد کند یا محدودیتی داشته باشد، با تمام وجود به دور کوی عشق او میدود.
ای روی ما چون زعفران از عشق لالهستان او
ای دل فرورفته به سر چون شانه در گیسوی او
هوش مصنوعی: ای چهرهات مانند زعفران، از عشق باغ لاله میدرخشد. ای دل من که در ژرفای عشق غرق شدهای، مانند شانهای هستی که در گیسوان او فرو رفته است.
مر عشق را خود پشت کو سر تا به سر روی است او
این پشت و رو این سو بود جز رو نباشد سوی او
هوش مصنوعی: عشق خود دارای دو جنبه است: یکی رو که ما میبینیم و دیگری پشتاش که اشاره به عمق و حقیقت عشق دارد. در واقع، ما فقط جلوه ظاهری عشق را میبینیم و نمیتوانیم به عمق و حقیقت آن دست پیدا کنیم. عشق همواره دو سویه دارد و آنچه را که ما میشناسیم، تنها یکی از آن جنبههاست.
او هست از صورت بری کارش همه صورتگری
ای دل ز صورت نگذری زیرا نهای یک توی او
هوش مصنوعی: او از ظواهر و شکلها فراتر است و کارش تنها در حوزهی ظاهر نیست. ای دل، به تنها ظواهر نپرداز، زیرا او حقیقتی است که تنها در تو نیز وجود دارد.
داند دل هر پاکدل آواز دل ز آواز گل
غرّیدن شیر است این در صورت آهوی او
هوش مصنوعی: دل هر انسان پاک، صدای دل را میداند، همانگونه که صدای گل، صدای غرش شیر را دستکم میگیرد. این غرش در واقع در ظاهر آهوی او است.
بافیدهٔ دست احد پیدا بود پیدا بود
از صنعت جولاههای وز دست وز ماکوی او
هوش مصنوعی: چیزی که از دست توانا و بینظیر خداوند خلق شده، به وضوح نمایان است و این نشان از هنر و مهارت استادانهای دارد که از دستان او بیرون آمده است.
ای جان ما ماکوی او وی قبلهٔ ما کوی او
فرّاش این کو آسمان وین خاک کدبانوی او
هوش مصنوعی: ای جان ما، محل عاشقانهٔ او کجاست؟ او مرکز عشق ماست. در این مسیر، آسمان درخشان و زمین مانند خدمتگزار اوست.
سوزان دلم از رشک او گشته دو چشمم مشک او
کی ز آب چشم او تر شود ای بحر تا زانوی او
هوش مصنوعی: دل من در حسرت او بیتاب است و چشمانم مانند مشک او تیره و غمگین شدهاند. ای دریا، آیا چشمانم به اندازهی چشم او باران خواهد شد؟
این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من
صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او
هوش مصنوعی: عشق به سراغ من آمده و زخم عمیقی بر جانم زده است. من برای او، به خاطر دستان و بازوانش، صدها بار شکرگزاری و ستایش میکنم.
من دست و پا انداختم وز جستوجو پرداختم
ای مرده جستوجوی من در پیش جستوجوی او
هوش مصنوعی: من تلاش کردم و به دنبال چیزی میگشتم، اما ای انسان! جستوجوی من به سمت او بود که خودش مرده است.
من چند گفتم های دل خاموش از این سودای دل
سودش ندارد های من چون بشنود دل هوی او
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر از ناامیدی و دلتنگی خود برای عشق سخن میگوید. او میگوید که هر چه بیشتر از شدت احساسات درونیاش بگوید، دلش آرام نمیگیرد و روحش از این عشق سودی نمیبرد. به عبارتی، با شنیدن ناراحتیهای او، دلش تنها به یاد عشق میافتد و این وضعیت برایش عذابآور است.