برگردان به زبان ساده
موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین
از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین
هوش مصنوعی: موهایم بر سر سفید شده و چهرهام از دوری معشوق پر از خط و چین شده است، زیرا زیباییهای دنیا در دلم راکد و ویران است.
جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنو
دل ز غیرت چشم را گوید که رویش را مبین
هوش مصنوعی: جانی که به عشق و عاطفه سرشار است، به گوش میگوید که کمتر به حرفهای دیگران گوش کن. و دل هم به خاطر غیرت و عشق به محبوب، به چشم میگوید که به چهرهاش نگاه نکن.
دست عشرت برگشادم تا ببندم پای غم
عشرتم همرنگ غم شد ای مسلمانان چنین
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و خوشی، دستم را به سوی خوشی دراز کردم، اما به جای آن، غم و اندوه پایم را بست و رنگ غم به زندگیام آمد، ای مسلمانان!
دست در سنگی زدم دانم که نرهاند مرا
لیک غرقه گشته هم چنگی زند در آن و این
هوش مصنوعی: دست من به سنگی برخورد کرد، میدانم که نمیتواند مرا نجات دهد، اما با این حال، کاملاً در آن غرق شدهام و همچنان به آن چنگ میزنم.
از در دل درشدم امروز دیدم حال او
زردروی و جامه چاک و بییسار و بییمین
هوش مصنوعی: امروز که به دل خود رفتم، دیدم حال او چگونه است؛ چهرهاش زرد و رنگ پریده، لباسش پاره و فرسوده، و بدون هیچ وسعتی و یاری.
گفتمش چونی دلا او گریه درشدهای های
از فراق ماه روی همنشان همنشین
هوش مصنوعی: به او گفتم حالت چطور است، دلبر؟ او در جواب با صدای بلند از دوری ماه رخسارش، شروع به گریه کرد و به یاد دوستش اشک ریخت.