برگردان به زبان ساده
فرود آ تو ز مرکب بار میبین
وجودت را تو پود و تار میبین
هوش مصنوعی: از ارتفاعها پایین بیا تا خودت را بهتر ببینی؛ وجودت را چون رشتهای از پود و تار بیاب که به هم تنیده شده است.
هر آن گلزار کاندر هجر ماندهست
سراسر جان او پرخار میبین
هوش مصنوعی: هر جایی که در غم جدایی او گلزار باقی مانده، تمام وجودش پر از خاری است.
چو جمله راههای وصل را بست
رخان عاشقان را زار میبین
هوش مصنوعی: وقتی همه راههای رسیدن به محبوب بسته شده، عاشقان را در حالتی پریشان و غمگین میبینم.
چو سررشته اشارتهاش دیدی
بر آن رشته برو گلزار میبین
هوش مصنوعی: اگر نشانههای راه را دیدی، به آن مسیر برو و در گلزار زیباییها ماجراجویی کن.
ز جانها جوق جوق از آتش او
فغان لابهکنان مکثار میبین
هوش مصنوعی: از جانها گروه گروه به خاطر آتش او فریاد و ناله میکنند و وضعیتی پر ازدحام را مشاهده کن.
بزن تو چنگ در قانون شرطش
سماع دلکش اوتار میبین
هوش مصنوعی: با آهنگ دلنوازش، شرط آن را بپذیر و در آن غرق شو.
به پیش ماجرای صدق آن شه
سرافکنده همه اخیار میبین
هوش مصنوعی: در پیش ما، حقیقت و صداقت آن شخصیت بزرگ باعث شده است که همه نیکان و برجستهها در برابر او سر به زیر باشند و خضوع کنند.
میان کودکان مکتب او
چه کوه و بحر از احبار میبین
هوش مصنوعی: در میان بچههای مدرسه، او چه اندازه از دانشمندان بزرگ و برجسته را مشاهده میکند.
چو بیمیلی کند آن خدمت مه
چو مه سرگشته و دوار میبین
هوش مصنوعی: وقتی که آن معشوق با بیمیلی و عدم توجه برخورد کند، مانند ماهی که در آسمان سرگردان و در حال چرخش است، به نظر میرسد.
چو روی از منبرش برتافت جانی
درآویزان ورا بر دار میبین
هوش مصنوعی: زمانی که او از منبر خود پایین آمد، جان من به آن وابسته شد و او را در حالتی مشاهده میکنم که در تاریکی قرار دارد.
اگر چه کار و باری بینی او را
ولی نسبت به شه بیکار میبین
هوش مصنوعی: اگرچه تو شاید ببینی او مشغول کار و فعالیت است، اما در مقایسه با شاه، او را بیکار و بیتحرک مییابی.
خیالش دید جانم گفت آخر
به هجرت میخورم من نار میبین
هوش مصنوعی: در ذهن مُخاطب، تصویر زیبایی از عشق و جدایی شکل میگیرد. او با این خیال مواجه میشود که در نهایت ناگزیر از ترک محبوب است و در این حال، دلهره و احساساتی مشابه نارنجک یا آتش را در خود مییابد. در واقع، او به نوعی احساس درد و رنج ناشی از دوری را میبیند.
بگفتا که عنایت بر فزون است
ولیکن دیدن ناچار میبین
هوش مصنوعی: او گفت که توجه و لطف بسیار است، اما برای دیدن آن، ناچار باید آن را مشاهده کرد.
اگر تو عاقلی گندم چو دیدی
ز سنبلها نه از انبار میبین
هوش مصنوعی: اگر تو فردی باهوش باشی، وقتی گندم را در میان سنبلها ببینی، آن را از انبار نمیشناسی.
دلت انبار و لطفم اصل سنبل
اشارت بشنو و بسیار میبین
هوش مصنوعی: دل تو مانند انباری است که پر از محبت و خوبی است. اشارهها و نشانههای محبت من را بشنو و به خوبی درک کن، زیرا آنها بسیار واضح و آشکار هستند.
خداوند شمس دین را گر ببینی
به غیب اندر رو و ازهار میبین
هوش مصنوعی: اگر خداوند شمس دین را ببینی، باید به عالم غیب بروی و زیباییهای آن را مشاهده کنی.
شود دیده گذاره سوی بیسو
در او انوار در انوار میبین
هوش مصنوعی: چشمانت به سوی نیازی مینگرند که در آن نورهایی درخشان را در کنار هم مشاهده میکنی.