برگردان به زبان ساده
ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
ای میرآب آب را جاری کن تا بوستان و شکوفهها خرم شوند، و چشمها از دیدن شکوفهها شاد گردد.
آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است
زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را
آب حیات و زندگانی عشق تو در ظلمت دو چشم قرار گرفته و دیدگانم را همچون دریا اشکبار کردهاست.
هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند
کاندر شکم ز لطفت رقص است کودکان را
هرگز کسی نرقصد و نداند که رقص چیست تا آنگاه که عشق و لطف تو را نبیند، حتی کودکان در شکم مادر نیز از لطف تو بهرقص درمیآیند.
اندر شکم چه باشد و اندر عدم چه باشد
کاندر لحد ز نورت رقص است استخوان را
نه در شکم نه در عدم، اینها چیست؟ بلکه حتی استخوانهای مردگان نیز در قبر از عشق تو بهرقص درمیآیند.
بر پردههای دنیا بسیار رقص کردیم
چابک شوید یاران مر رقص آن جهان را
بر موسیقیهای دنیایی بسیار رقص کردیم ای یاران اکنون زمان رقصیدن با موسیقیهای آن جهانی است.
جانها چو میبرقصد با کنده های قالب
خاصه چو بسکلاند این کنده گران را
جانها با قالبهای سنگین بدن میرقصند، چه رقصی خواهند کرد وقتی که قالب را از هم بگشایند و سبک گردند!
پس ز اول ولادت بودیم پای کوبان
در ظلمت رحمها از بهر شکر جان را
پس ما از روز تولد و هستی پایکوبان و شاد بودهایم در ظلمت رحم و برای شادی جانی که به ما داده شده و برای معشوق.
پس جمله صوفیانیم از خانقه رسیده
رقصان و شکرگویان این لوت رایگان را
ما از روز نخست صوفیانی بودهایم که از خانقاه آمده و رقصان و شاد بودهایم برای نعمتهای رایگان که اعطا شده.
این لوت را اگر جان بدهیم رایگانست
خود چیست جان صوفی این گنج شایگان را
اگر برای این لوت و غذای خاص، جان بدهیم چیست؟ جان در برابر گرفتن این گنج باارزش (عشق) چه ارزشی دارد؟
چون خوان این جهان را سرپوش آسمانست
از خوان حق چه گویم زهره بود زبان را
وقتی که سفره نعمتهای این جهانی به وسعت آسمان است؛ چهگونه میتوان خوان و سفره حق را وصف کرد؟ زبان جرات گفتن آن را دارد؟
ما صوفیان راهیم ما طبل خوار شاهیم
پاینده دار یا رب این کاسه را و خوان را
ما صوفیان راه و طبلخوار شاه هستیم؛ خدایا این خوان و سفره را پاینده بدار.
در کاسههای شاهان جز کاسه شست ما نی
هر خام درنیابد این کاسه را و نان را
در کاسههای شاهان جز باقیمانده سفره و خوان ما نیست؛ هر آدم خام و ناپختهای این را در نمییابد. (کاسه شُست: یعنی باقیمانده غذاهای سفره و خوان)
از کاسههای نعمت تا کاسه ملوث
پیش مگس چه فرق است آن ننگ میزبان را
مگس چطور میتواند فرق کاسه پر نعمت و کاسه آلوده به غذا را دریابد؟
وان کس که کس بود او ناخورده و چشیده
گه میگزد زبان را گه میزند دهان را
کسی که آدمحسابی است و این نعمت را هنوز نخورده و نچشیده است؛ (هوس میکند) و گاهی زبان را میگزد و گاهی دهان را بههم میزند.