برگردان به زبان ساده
دوش چه خوردهای دلا؟ راست بگو نهان مکن
چون خَمُشان بیگنه، روی بر آسمان مکن
هوش مصنوعی: دیشب چه چیزی نوشیدی ای دل؟ صادقانه بگو و آن را پنهان نکن. مثل کسانی که بیگناه هستند، به آسمان نگاه نکن.
بادهٔ خاص خوردهای، نُقل خلاص خوردهای
بوی شراب میزند، خربزه در دهان مکن
به نظر میرسد که تو از نوشیدنی خاصی استفاده کردهای و حالا بوی آن در دهان تو حس میشود. بنابراین، اشتباه نکن.(خربزه در دهان کردن استعاره از مجدد اشتباه نکردن است.)
روزِ اَلَسْت، جان تو، خورد میی ز خوان تو
خواجهٔ لامکان تویی، بندگی مکان مکن
هوش مصنوعی: در روز فطرت، تو که جان ما هستی، مینوشی از سفرهای که تو را در بر دارد. تو صاحب وجودی هستی که هیچ مکانی ندارد، پس نسبت به جایی وابسته نباش.
دوش شراب ریختی، وز بر ما گریختی
بار دگر گرفتمت، بار دگر چنان مکن
هوش مصنوعی: دیشب نوشیدنیای به ما دادی و سپس رو برگرداندی. دوباره تو را بهدست آوردم، اما دیگر چنین نکن.
من همگی تراستم، مستِ مَیِ وفاستم
با تو چو تیرِ راستم، تیر مرا کمان مکن
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را وقف تو کردهام و در زلال محبت تو غرق شدهام. مثل تیر مستقیمی هستم که در راستای تو پرتاب شدهام، پس مرا به کمان کش نکن که به هدفم نرسم.
ای دل پاره پارهام، دیدن اوست چارهام
اوست پناه و پشت من، تکیه بر این جهان مکن
هوش مصنوعی: ای دل شکستۀ من، رسیدن به او تنها راه نجات من است. او پناه و پشتیبان من هست، اما به این دنیای فانی تکیه نکن.
ای همه خلق، نای تو پر شده از نوای تو
گر نه سماع بارهای، دست به نایِ جان مکن
هوش مصنوعی: ای مردم، صدای شما پر از نغمهها و آهنگهای زیباست. اگر قرار بر جشن و شادی نیست، پس به خود اجازه ندهید که به سراغ دل و احساسات عمیق بروید.
نَفْخِ نَفَخْتُ کردهای، در همه در دمیدهای
چون دمِ توست جانِ نی، بی نیِ ما فغان مکن
هوش مصنوعی: تو با دم خود در همه جا روح دمیدهای، زیرا که جان نی به دم تو بستگی دارد. پس بدون نی، گله و شکایت نکن.
کارِ دلم به جان رسد، کارد به استخوان رسد
ناله کنم بگویدم دم مزن و بیان مکن
هوش مصنوعی: حال دلم آنقدر به شدت رسیده که دردش به جانم میرسد. انگار برندهای تیز به استخوانم نزدیک شده است. از شدت درد و ناامیدی میخواهم ناله کنم، اما باید سکوت کنم و هیچ چیزی نگویم.
ناله مکن که تا که من ناله کنم برای تو
گرگ تویی شبان منم، خویشْ چو من شبان مکن
هوش مصنوعی: ناله نکن چون من برای تو ناله میزنم. تو گرگ هستی و من شبان؛ پس مثل من، شبانی مکن.
هر بن بامداد تو، جانب ما کشی سبو
کای تو بدیده روی من روی به این و آن مکن
هوش مصنوعی: هر صبح که میرسد، تو به سمت ما نگاه میکنی و سبوی خود را به ما میفرستی. اما خواهش میکنم، به چهره من نگاه نکن و به دیگران توجه کن.
شیر چشید موسِی از مادر خویش، ناشتا
گفت که مادرت منم میل به دایگان مکن
هوش مصنوعی: موسى در دوران کودکی شیر را از مادرش چشید و بعد از آن به او گفت که من میل و نیازی به پرستار ندارم، چون تو مادر من هستی.
باده بنوش مات شو، جملهٔ تن حیات شو
بادهٔ چون عقیق بین یاد عقیقِ کان مکن
هوش مصنوعی: اینجا به توصیف لذت ناشی از نوشیدن شراب اشاره شده است. با نوشیدن شراب، خود را در حالتی بیخبر و فراموشی قرار بده و به زندگیات رنگ و عمق بیشتری بده. شراب را مانند سنگ عقیق زیبا ببین، اما مراقب باش که به یاد گنجهای باارزش از دست رفته نیفتی.
بادهٔ عام از برون، بادهٔ عارف از درون
بوی دهان بیان کند، تو به زبان بیان مکن
هوش مصنوعی: مشروب همگانی از دنیای بیرون میآید، اما مشروب عارف از دل و درون او سرچشمه میگیرد. بوی آن را از کلام او میتوان فهمید، پس تو نیاز نیست این موضوع را با زبان خود بیان کنی.
از تَبِریزِ شمسِ دین میرسدم چو ماه نو
چشم سوی چراغ کن، سوی چراغدان مکن
هوش مصنوعی: از طرز فکر شمس دین بهگونهای میرسم که مانند ماه نو در آسمان درخشانم. به چراغ نگاه کن و نه به چراغدان، چرا که روشنایی در خود چراغ است.