برگردان به زبان ساده
من طربم طرب منم زهره زند نوای من
عشق میان عاشقان شیوه کند برای من
هوش مصنوعی: من شادابم و شادابیام از حضور زهره، نغمهام زمینهای است برای عشق که در دل عاشقان طنینانداز میشود.
عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش شود
فاش کند چو بیدلان بر همگان هوای من
هوش مصنوعی: عشق زمانی که شاد و سرمست میشود، انسان را بیخود میکند و کشمکشها را کنار میگذارد. سپس عشق همچون افرادی که دلشان بیقرار است، به روشنی احساسات و خواستههای خود را برای همه آشکار میکند.
ناز مرا به جان کشد بر رخ من نشان کشد
چرخ فلک حسد برد ز آنچ کند به جای من
هوش مصنوعی: زیبایی من باعث میشود که دل کسی به تنگ آید و حسادت به وجود آورد. در حالی که زمانه به خاطر آنچه که به من داده، حسد ورزیده و نمیتواند جای من را بگیرد.
من سر خود گرفتهام من ز وجود رفتهام
ذره به ذره می زند دبدبه فنای من
هوش مصنوعی: من خودم را کنار گذاشتهام و از وجودم دور شدهام، به گونهای که احساس میکنم هر لحظه بیشتر در حال نابودی هستم.
آه که روز دیر شد آهوی لطف شیر شد
دلبر و یار سیر شد از سخن و دعای من
هوش مصنوعی: ای کاش روز دیر نشده بود، زیرا محبوب من مانند آهویی مهربان شده است و دلبرم از صحبت و دعاهای من سیر و خسته شده است.
یار برفت و ماند دل شب همه شب در آب و گل
تلخ و خمار می طپم تا به صبوح وای من
هوش مصنوعی: دوست رفت و دل بیقراریام شب را در تلخی و غم میگذراند. من در حال غم و اندوه به سر میبرم تا صبح فرا برسد. وای بر من!
تا که صبوح دم زند شمس فلک علم زند
باز چو سرو تر شود پشت خم دوتای من
هوش مصنوعی: تا زمانی که خورشید صبح بتابد، علم و دانش به اوج خود خواهد رسید، و وقتی که من همچون سروی سرزنده شوم، دوباره به سوی محبوب بازمیگردم.
باز شود دکان گل ناز کنند جزو و کل
نای عراق با دهل شرح دهد ثنای من
هوش مصنوعی: باز شدن دکان گل به معنای شکفتن زیبایی و ناز است و در این حال نغمه و موسیقی نای عراق از طریق دهل، ستایش و شکوه من را بیان میکند. این تصویر از شادی و زیبایی، همزمان با آواز و ساز، فضایی را میسازد که در آن عشق و محبت تجلی پیدا میکند.
ساقی جان خوبرو باده دهد سبو سبو
تا سر و پای گم کند زاهد مرتضای من
هوش مصنوعی: ای ساقی زیبا، باده را به ما بده تا زاهد، هم سر و هم پای خود را فراموش کند و به حالت سرمستی فرو رود.
بهر خدای ساقیا آن قدح شگرف را
بر کف پیر من بنه از جهت رضای من
هوش مصنوعی: ای ساقی، به خاطر خدا، آن جام بزرگ را به دست پیر من بده، تا از روی رضایت من باشد.
گفت که باده دادمش در دل و جان نهادمش
بال و پری گشادمش از صفت صفای من
هوش مصنوعی: او گفت که بادهای به او دادم و در دل و جانم قرارش دادم. برایش بال و پری فراهم کردم و او را از صفای وجودم سیراب کردم.
پیر کنون ز دست شد سخت خراب و مست شد
نیست در آن صفت که او گوید نکتههای من
هوش مصنوعی: پیر به شدت خراب و مست شده و دیگر نمیتواند ویژگیهایی را که خودش پیشتر به آنها اشاره میکرد، بیان کند.
ساقی آدمی کشم گر بکشد مرا خوشم
راح بود عطای او روح بود سخای من
هوش مصنوعی: اگر ساقی (شرابفروش) مرا بکشد، خوشحال میشوم، زیرا بخشش او همچون روحی است و سخاوت من (بخشش خودم) نیز همینگونه است.
باده توی سبو منم آب توی و جو منم
مست میان کو منم ساقی من سقای من
هوش مصنوعی: من همانند نوشیدنی در کوزهام، و مثل آب در جوی. در میانهی کوه و دشت مست و شادابم، و ساقی خودم هستم.
از کف خویش جستهام در تک خم نشستهام
تا همگی خدا بود حاکم و کدخدای من
هوش مصنوعی: من از دست خودم دور شدهام و در یک حالت خمیده نشستهام تا همهچیز تحت فرمان خدا باشد و او حاکم و سرپرست من باشد.
شمس حقی که نور او از تبریز تیغ زد
غرقه نور او شد این شعشعه ضیای من
هوش مصنوعی: نور شمس حقی، که از تبریز تابید، باعث شد تا همه چیز در نور او غرق شود و این روشنایی، روشنی وجود من نیز هست.