برگردان به زبان ساده
سیر نمیشوم ز تو نیست جز این گناه من
سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من
هوش مصنوعی: من از تو سیر نمیشوم و تنها گناه من همین است. ای پناه دو جهان، از رحمت من سیر مشو.
سیر و ملول شد ز من خنب و سقا و مشک او
تشنهتر است هر زمان ماهی آب خواه من
هوش مصنوعی: سیر و ملول شده از من، در حالی که این خنکای آبی و آن سقا و مشک او هر لحظه بیشتر از من تشنهاند. من مانند ماهیای هستم که همواره به آب نیاز دارد.
درشکنید کوزه را پاره کنید مشک را
جانب بحر می روم پاک کنید راه من
هوش مصنوعی: کوزه را بشکنید و مشک را پاره کنید، من به سوی دریا میروم، پس راه من را پاک کنید.
چند شود زمین وحل از قطرات اشک من
چند شود فلک سیه از غم و دود آه من
هوش مصنوعی: چند بار زمین با اشکهای من خیس میشود و چند بار آسمان از غم و دودی که از آه من بلند میشود، تیره و تار میگردد؟
چند بزارد این دلم وای دلم خراب دل
چند بنالد این لبم پیش خیال شاه من
هوش مصنوعی: دلم به خاطر محبوبم خیلی نگران و آشفته است. لبهای من هم نمیتوانند از شدت احساساتم چیزی بگویند و فقط به یاد او در سکوت مینالند.
جانب بحر رو کز او موج صفا همیرسد
غرقه نگر ز موج او خانه و خانقاه من
هوش مصنوعی: به سمت دریا برو که امواجی از صفا و زیبایی از آن به ما میرسد. نگاهی به امواج او بیانداز و ببین که چگونه خانه و مکان عبادت من در آن غرق شده است.
آب حیات موج زد دوش ز صحن خانهام
یوسف من فتاد دی همچو قمر به چاه من
هوش مصنوعی: آب حیات به طور ناگهانی در صحن خانهام جوشید و یوسف من، که همچون قمر است، به چاه من سقوط کرد.
سیل رسید ناگهان جمله ببرد خرمنم
دود برآمد از دلم دانه بسوخت و کاه من
هوش مصنوعی: ناگهان سیل همه چیزم را swept away کرد و خرمنم را برد. از دل من دود بلند شد و دانههایم سوخت و کاههایم از بین رفت.
خرمن من اگر بشد غم نخورم چه غم خورم
صد چو مرا بس است و بس خرمن نور ماه من
هوش مصنوعی: اگر دامان من آتش بگیرد، چرا دلم غمگین شود؟ چندین بار در کنار من وجود دارد که برایم کافی است و بس، هرچند که خرمن (مزرعه) نور ماه من است.
در دل من درآمد او بود خیالش آتشین
آتش رفت بر سرم سوخته شد کلاه من
هوش مصنوعی: در دل من، تصویر او مانند شعلهای آتشین وارد شد. این آتش بر سر من شعلهور شد و باعث سوختن کلاهم گردید.
گفت که از سماعها حرمت و جاه کم شود
جاه تو را که عشق او بخت من است و جاه من
هوش مصنوعی: گفت اگر به شنیدن موسیقی و شادیهای بیحد مشغول شوی، مقام و احترام تو تحت تأثیر قرار خواهد گرفت. زیرا محبت او برای من مانند سرنوشت و منزلت من است.
عقل نخواهم و خرد دانش او مرا بس است
نور رخش به نیم شب غره صبحگاه من
هوش مصنوعی: من به دنبال عقل و خرد نیستم، زیرا دانش او برایم کافی است. نور چهرهاش در نیمه شب به اندازهای روشن است که مرا از تاریکی نجات میدهد و به صباح روشنی میبخشد.
لشکر غم حشر کند غم نخورم ز لشکرش
زانک گرفت طلب طلب تا به فلک سپاه من
هوش مصنوعی: غم و اندوه به قدری زیاد است که مانند لشکری به پیش میآید، اما من از آن نمیترسم. چون درخواست من از خداوند به حدی است که حتی به آسمانها هم میرسد و در برابر این غمها قدرتی دارم.
از پی هر غزل دلم توبه کند ز گفت و گو
راه زند دل مرا داعیه اله من
هوش مصنوعی: بعد از هر غزل، دلم تصمیم میگیرد که دیگر دربارهی صحبت کردن توبه کند، زیرا این گفتوگوها باعث میشود که قلبم به خداوند تمایل پیدا کند.