برگردان به زبان ساده
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
هوش مصنوعی: من هرگز از فکر و کار تو خارج نمیشوم و همیشه درگیر یاد تو هستم، زیرا هر لحظه تو را بیشتر از قبل عزیز میدارم.
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم
که من تو را نگذارم، به لطف بردارم
هوش مصنوعی: به حقیقت خالص وجودم و نور سلطنتیام قسم، که من هرگز تو را از کنارم نمیگذارم و با محبت و لطف از تو محافظت میکنم.
رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم
سر تو را به ده انگشت مغفرت خارم
هوش مصنوعی: میخواهم زیباییهای صورتت را با نور خود روشن کنم و برایت به آرامی و با احترام بهترین دعای خیر را بکنم.
هزار ابر عنایت بر آسمان رضاست
اگر ببارم از آن ابر بر سرت بارم
هوش مصنوعی: اگر هزاران ابر رحمت بر آسمان رضا وجود داشته باشد، به خاطر تو آن بارش را بر سرت میریزم.
ببستهست میان ، لطفِ من به تیمارت
که دیدهای برکاتِ وصال و تیمارم
هوش مصنوعی: میان محبت من به تو، پیوندی وجود دارد که خوشیها و نعمتهای وصال و مراقبت من را مشاهده میکنی.
هزار شربت شافی به مهر میجوشد
از آن شبی که بگفتی به من که «بیمارم»
هوش مصنوعی: از آن شبی که گفتی بیمارم، هزار نوشیدنی شفابخش از محبت در دل میجوشد.
بیا به پیش که تا سرمهٔ نو اَت بکشم
که چشمروشن باشی به فهمِ اسرارم
هوش مصنوعی: بیا نزدیک شو تا بتوانم با سرمه چشمانت را بپوشانم و تو به شگفتیهای دل من پی ببری.
ز خاصِ خاصِ خودم لطف کی دریغ آید؟
که از کمال کرم دستگیر اغیارم
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است لطف من به نزدیکانم کم شود، در حالی که به خاطر بزرگی و سخاوت خود، از دیگران نیز حمایت میکنم؟
تو را که دزد گرفتم سپردمت به عوان
که یافت شد به جوال تو صاع انبارم
هوش مصنوعی: وقتی که تو را به عنوان دزد گرفتم، تو را به کسی سپردم که تا به حال در انبارم چیزی پیدا نشده بود.
تو خیره در سبب قهر و گفت ممکن نی
هزار لطف در آن بود اگر چه قهارم
هوش مصنوعی: تو با دقت به دلایل خشم من نگاه میکنی و میگویی، ممکن است هزار نعمت در آن نهفته باشد، هرچند که من خدای قهار و قدرتمندیم.
نه ابن یامین زان زخم یافت یوسف خویش؟
به چشم لطف نظر کن به جمله آثارم
هوش مصنوعی: آیا ابن یامین به خاطر زخمهایی که خودروی یوسفش را دید، دچار درد و رنج نشد؟ لطفاً با نگاهی مهربان به تمام آثار من بنگر.
به خلوتش همه تأویل آن بیان فرمود
که من گزاف کسی را به غم نیازارم
هوش مصنوعی: در تنهاییاش توضیحاتی درباره واقعیات و معانی عمیق زندگی داد و گفت که من به هیچوجه کسی را به خاطر غم و مشکلاتش آزار نمیدهم.
خموش کردم تا وقت خلوت تو رسد
ولی مبر تو گمان بد، ای گرفتارم!
هوش مصنوعی: سکوت کردم تا زمانی که بتوانیم تنها باشیم، اما ای عزیز، بدگمان نشو به من که گرفتار تو هستم!