برگردان به زبان ساده
ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم
مجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریم
هوش مصنوعی: متاسفانه شب فرا رسید و ما نتوانستیم کنار هم بمانیم. اینجا پایان مجلس است و ما همچنان تشنه و دلتنگ هستیم.
رفت این روز دراز و در حس گشت فراز
ز اول روز خماریم به شب زان بتریم
هوش مصنوعی: این روز طولانی به پایان رسید و حال ما به اوج رسیده است. از ابتدای روز در حالت غم و خمار بودهایم و اکنون به شب نزدیک میشویم و در پی آن زیبای مورد عشقمان هستیم.
باطن ما چو فلک تا به ابد مستسقی است
گرچه روزی دو سه در نقش و نگار بشریم
هوش مصنوعی: وجود درونی ما مانند آسمان است که همیشه در حال دریافت و جذب است، هرچند که گاهی روزهایی ما به زیبایی و ظاهر مشغول میشویم.
معده گاو گرفتهست ره معده دل
ور نه در مرج بقا صاحب جوع بقریم
هوش مصنوعی: گاو در مسیر خود از دلِ خواستهها و آرزوها حرکت میکند، و اگر این مسیر را نپیماید، از نعمتهای بقا و زندگی بیبهره خواهد ماند و گرسنگی و نیازش را از دست میدهد.
نزد یزدان نه صباح است برادر نه مسا
چیز دیگر بود و ما تبع آن دگریم
هوش مصنوعی: در نزد خداوند، نه صبح و نه عصر وجود دارد، برادر؛ بلکه چیزی دیگر است و ما نیز پیرو آن چیز دیگر هستیم.
همه زندان جهان پر ز نگارست و نقوش
همه محبوس نقوش و وثنات صوریم
هوش مصنوعی: تمامی زندانهای دنیا پر از زیباییها و نقشهاست، و همه ما تحت تأثیر این نقشها و تصاویر قرار داریم.
کوزهها دان تو صور را و ز هر شربت فکر
همچو کوزه همه هر لحظه تهی ایم و پریم
هوش مصنوعی: کوزهها معرفت و دانایی انسانها هستند، و همانطور که کوزهها میتوانند آب یا شربتهای مختلفی را در خود جای دهند، ذهن ما نیز از افکار و احساسات گوناگون پر میشود. با این حال، در هر لحظه ممکن است احساس کنیم که تهی و خالی هستیم، زیرا دائم در حال تغییر و در جستجوی معنا هستیم.
نفسی پر ز سماع و نفسی پر ز نزاع
نفسی لست ابالی نفسی نفع و ضریم
هوش مصنوعی: گاهی در حال شادی و سماع هستم و گاهی در حال جنگ و جدال. در این بین، برای من هیچیک از این حالات مهم نیست و به من نفع یا ضرر خاصی نمیزند.
شربت از کوزه نروید بود از جای دگر
همچو کوزه ز اصول مددش بیخبریم
هوش مصنوعی: اگر شربت از کوزه نرود، نشاندهنده این است که باید از منبع خود همان چیزی را بگیرد که باید، و در غیر این صورت، از جایی دیگر نمیتواند به درستی به ما برساند. مثل کوزه که نیاز به منبعی برای پر شدن دارد و ما از اصل آن بیخبر هستیم.
از دهنده نظر ار چه که نظر محجوب است
زان است محجوب که ما غرق دهنده نظریم
هوش مصنوعی: اگرچه نظر کسی که بخشنده است پوشیده است، این پوشیدگی به این خاطر است که ما در چنگال نظر دهنده غرق شدهایم.
آن چنانک نتوان دید ز بعد مفرط
سبب قربت مفرط معزول از بصریم
هوش مصنوعی: آنقدر فاصله زیاد است که حتی نمیتوانم دلایل نزدیک بودن را ببینم و از درک من دور ماندهاند.
گه ز تمزیج جمادات چو یخ منجمدیم
گه در آن شیر گدازنده مثال شکریم
هوش مصنوعی: گاهی مانند یخ سرد و بیتحرک هستیم که از ترکیب اجزای بیجان به وجود آمدهایم و گاهی در حال جوش و ذوب مانند شیری هستیم که در حال فعالیت و تغییر است.
اگر این یخ نرود زان است که خورشید رمید
وگر آن مه نرسد زان است که بند اگریم
هوش مصنوعی: اگر این یخ آب نشود، به خاطر این است که خورشید از تابش خود دور شده است و اگر آن ماه در افق نرسد، به خاطر این است که ابرها مانع از ظهورش شدهاند.
گرچه دل را ز لقا بر جگرش آبی نیست
متصل با کرم دوست چو آب و جگریم
هوش مصنوعی: هرچند دل نمیتواند از دیدن معشوق آرامش یابد، اما با سخاوت و محبت دوست، مانند آب و جگر به هم پیوند خوردهایم.
چو مهندس جهت جان وطن غیبی ساخت
با مهندس ز درون هندسهای برشمریم
هوش مصنوعی: همچون مهندسی که برای جان و وطن، ساختاری از دنیا و مسائل پنهان ایجاد کند، ما نیز باید با مهندسی درون خود، معادلات و ابعاد زندگیمان را مشخص کنیم.
چو سلیمان اگر او تاج نهد بر سر ما
همچو مور از پی شکرش همه بسته کمریم
هوش مصنوعی: اگر او مانند سلیمان تاجی بر سر ما بگذارد، ما هم مثل موریانهای که به دنبال شکر است، به دنبال خواستهاش خواهیم رفت و همه چیز را فدای او میکنیم.
از زکاتی که فرستد بر ما آن خورشید
قمر اندر قمر اندر قمر اندر قمریم
هوش مصنوعی: خورشید که نورش را به ما میفرستد، همچون قمرهایی است که در لابهلای همدیگر درخشیده و زیبایی خاصی ایجاد کردهاند.
وز سحابی که فرستد بر ما آن دریا
گهر اندر گهر اندر گهر اندر گهریم
هوش مصنوعی: از ابرهایی که بر ما باران میبارند، دریاهایی از گوهرها نازل میشود؛ همچون گوهری در درون گوهر دیگر، و ما نیز در این فرآیند گوهری از درون خود به نمایش میگذاریم.
زان بهاری که خزانی نبود در پی او
همه سرسبز و فزاینده چو سرو و شجریم
هوش مصنوعی: از آن بهاری که خبری از خزانی نیست، همه جا سرسبز و رو به رشد است، مانند سرو و درختان دیگر.
جان چو روز است و تن ما چو شب و ما به میان
واسطه روز و شب خویش مثال سحریم
هوش مصنوعی: روح ما مانند روز روشن و جسم ما همانند شب تاریک است و ما در میانهٔ این دو، همچون سحر و آغاز یک روز نو قرار داریم.
من خمش کردم ای خواجه ولیکن زنهار
هله منگر سوی ما سست که احدی الکبریم
هوش مصنوعی: من سرم را خم کردم و تو ای آقا، حواست باشد که به ما بیتوجهی نکن، زیرا هیچکس مانند من بزرگ و ارزشمند نیست.