برگردان به زبان ساده
سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم
عالمی برهم زدیم و چست و بیرون تاختیم
هوش مصنوعی: با قدمی که برداشتیم، به سمت جیحون حرکت کردیم و در این مسیر، همه چیز را به هم ریختیم و با نشاط و سرعت پیش رفتیم.
چون براق عشق عرشی بود زیر ران ما
گنبدی کردیم و سوی چرخ گردون تاختیم
هوش مصنوعی: وقتی عشق مانند براق (موجودی سریع و نورانی در اساطیر) به ما بال و پر داد، ما زیر سایه آن توانستیم گنبدی بسازیم و به سوی آسمان و دنیای بزرگ حرکت کردیم.
عالم چون را مثال ذرهها برهم زدیم
تا به پیش تخت آن سلطان بیچون تاختیم
هوش مصنوعی: ما عالم را مانند ذرات ریز پراکنده کردیم و به سوی تخت آن پادشاه بزرگ و بینظیر تاختیم.
فهم و وهم و عقل انسان جملگی در ره بریخت
چونک از شش حد انسان سخت افزون تاختیم
هوش مصنوعی: انسان در درک و فهمش دچار سردرگمی شد، زیرا از مرزهای معمول خود فراتر رفته و به سوی ناشناختهها پیشرفت کرده است.
چونک در سینور مجنونان آن لیلی شدیم
سرکش آمد مرکب و از حد مجنون تاختیم
هوش مصنوعی: وقتی که در دل مجنونان، لیلی شدیم، اسب سرکش و بیتابی آمد و از مرز جنون فراتر رفتیم.
نفس چون قارون ز سعی ما درون خاک شد
بعد از آن مردانه سوی گنج قارون تاختیم
هوش مصنوعی: نفس ما همچون قارون به خاطر تلاشهای ما در دنیای خاکی، دچار محدودیت و سختی شد. اما بعد از آن ما با شجاعت به سمت گنج و ثروت واقعی حرکت کردیم.
دشت و هامون روح گیرد گر بیابد ذرهای
ز آنچ ما از نور او در دشت و هامون تاختیم
هوش مصنوعی: دشت و بیابان جان تازهای مییابند اگر حتی ذرهای از نوری که ما در این دشت و بیابان منتشر کردیم به آنها برسد.
بس صدفهای چو گوهر زیر سنگی کوفتیم
تا به سوی گنجهای در مکنون تاختیم
هوش مصنوعی: ما مدتها تلاش کردیم و سختی کشیدیم تا به گنجهای پنهان و ارزشمند برسیم.
سوی شمع شمس تبریزی به بیشه شیر جان
بوده پروانه نپنداری که اکنون تاختیم
هوش مصنوعی: به سوی روشنایی شمعی که شمس تبریزی است، پروانهای شجاع و پر از زندگی به سمت آن میرود. گمان نکن که اکنون ما بیهدف و بیخبر از مسیر میدویم.