برگردان به زبان ساده
وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
بندها را بردرانم پندها را بشکنم
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسیده که من عهدها را بشکنم، زنجیرها را از پاهایم بگسلم و نصیحتها را نادیده بگیرم.
چرخ بدپیوند را من برگشایم بند بند
همچو شمشیر اجل پیوندها را بشکنم
هوش مصنوعی: من زنجیرهای این دور و زمانه را یکی یکی باز میکنم و مانند شمشیر مرگ، پیوندها و ارتباطهای محکم را میشکنم.
پنبهای از لاابالی در دو گوش دل نهم
پند نپذیرم ز صبر و بندها را بشکنم
هوش مصنوعی: به دل خود پنبهای میزنم تا گوشهایم نشنوند، زیرا نمیخواهم نصیحتهای صبر و محدودیتها را بشنوم و میخواهم از این قید و بندها رها شوم.
مهر برگیرم ز قفل و در شکرخانه روم
تا ز شاخی زان شکر این قندها را بشکنم
هوش مصنوعی: من مهر را از در قفل بیرون میآورم و به شیرینیفروشی میروم تا از یکی از شاخهها، این قندها را بشکنم و از آن لذت ببرم.
تا به کی از چند و چون آخر ز عشقم شرم باد
کی ز چونی برتر آیم چندها را بشکنم
هوش مصنوعی: تا کی باید از عشق و حالتهای آخرش شرمگین باشم؟ کی میتوانم از این وضعیت فراتر بروم و همهی محدودیتها را بشکنم؟