برگردان به زبان ساده
بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
وگر شهری بُدَم ویرانه گشتم
هوش مصنوعی: بیا که به خاطر عشق تو دیوانه شدم و اگر در شهری زندگی میکردم، آنجا هم ویرانه و خراب شده بودم.
ز عشق تو ز خان و مان بریدم
به درد عشق تو همخانه گشتم
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو از خانواده و مکان خود فاصله گرفتم و در عذاب عشق تو، به خانهای جدید پناه بردم.
چُنان کاهِل بُدَم کان را نگویم
چو دیدم روی تو مردانه گشتم
هوش مصنوعی: زمانی که اینقدر تنبل و بیحوصلگی داشتم که نمیتوانستم چیزی بگویم، اما وقتی چهرهات را دیدم، به یکباره حالتی از مردانگی و شجاعت به من دست داد.
چو خویش جان خود جان تو دیدم
ز خویشان بَهرِ تو بیگانه گشتم
هوش مصنوعی: وقتی که جان خود را در وجود تو دیدم، از خانواده و نزدیکان خود دور شدم و به بیگانگان پیوستم.
فسانِهٔ عاشقان خواندم شب و روز
کنون در عشق تو افسانه گشتم
هوش مصنوعی: من شب و روز داستان عاشقان را میخواندم، اما حالا در عشق تو به خود داستانی تبدیل شدهام.