برگردان به زبان ساده
بشکن قدح باده که امروز چنانیم
کز توبه شکستن سر توبه شکنانیم
هوش مصنوعی: امروز آنقدر خوشحال و سرمستیم که دیگر نمیتوانیم به گذشته و ندامتها فکر کنیم. از این رو، بیپروا بگذارید لیوان شراب را بشکنیم و از لذت آن بهرهمند شویم.
گر باده فنا گشت فنا باده ما بس
ما نیک بدانیم گر این رنگ ندانیم
هوش مصنوعی: اگر شراب از بین برود، از بین رفتن آن برای ما کافی است. ما به خوبی میدانیم حتی اگر رنگ آن را نشناسیم.
باده ز فنا دارد آن چیز که دارد
گر باده بمانیم از آن چیز نمانیم
هوش مصنوعی: نوشیدنیای که از زوال نشأت میگیرد، چیزی را داراست. اگر ما همچنان به نوشیدن این باده ادامه دهیم، چیزی از آن نخواهیم داشت.
از چیزی خود بگذر ای چیز به ناچیز
کاین چیز نه پردهست نه ما پرده درانیم
هوش مصنوعی: از چیزی که به آن وابستهای، بگذر؛ زیرا آن چیز نه واقعی است و نه ما در آن واقعیّت داریم.
با غمزه سرمست تو میریم و اسیریم
با عشق جوان بخت تو پیریم و جوانیم
هوش مصنوعی: با ناز و عشوهٔ تو شاد و سرمست هستیم و جزو اسیران عشق تو به حساب میآییم. با جوانی و شانس تو در کنار هم پیمان بستهایم و از زندگی لذت میبریم.
گفتی چه دهی پند و زین پند چه سود است
کان نقش که نقاش ازل کرد همانیم
هوش مصنوعی: گفتی که چه چیزی به تو بگویم و این پند چه فایدهای دارد، چون ما همان چیزی هستیم که سرنوشت از ابتدا برای ما تعیین کرده است.
این پند من از نقش ازل هیچ جدا نیست
زین نقش بدان نقش ازل فرق ندانیم
هوش مصنوعی: این نصیحت من از سرنوشت اولیه هیچ تفکیکی ندارد؛ زیرا از آن سرنوشت به این سرنوشت، تفاوتی نمیتوانیم قائل شویم.
گفتی که جدا ماندهای از بر معشوق
ما در بر معشوق ز انده در امانیم
هوش مصنوعی: گفتی که از محبوب ما دور افتادهای، اما ما در کنار محبوب غیر از غم و اندوه محافطت شدهایم.
معشوق درختی است که ما از بر اوییم
از ما بر او دور شود هیچ نمانیم
هوش مصنوعی: معشوق مانند درختی است که ما به آن آویختهایم؛ اگر او از ما دور شود، دیگر چیزی از ما باقی نخواهد ماند.
چون هیچ نمانیم ز غم هیچ نپیچیم
چون هیچ نمانیم هم اینیم و هم آنیم
هوش مصنوعی: زمانی که از غم و اندوه خالی شویم، به هیچ چیز اهمیت نمیدهیم. وقتی که وجودی نداریم، هم این هستیم و هم آن.
شادی شود آن غم که خوریمش چو شکر خوش
ای غم بر ما آی که اکسیر غمانیم
هوش مصنوعی: غم را باید مانند شکر شیرین پذیرفت و خوشحال باش که ای غم، به ما بیا که ما اکسیر غمها هستیم.
چون برگ خورد پیله شود برگ بریشم
ما پیله عشقیم که بیبرگ جهانیم
هوش مصنوعی: زمانی که برگ درختان میافتد، پیلهای شکل میگیرد. ما نیز مانند پیلهای هستیم که در عشق به وجود آمدهایم و بدون این عشق، مانند بیبرگی در جهان هستیم.
ماییم در آن وقت که ما هیچ نمانیم
آن وقت که پا نیست شود پای دوانیم
هوش مصنوعی: ما در زمانی هستیم که هیچ چیز از ما باقی نمانده و حتی وقتی پای نداریم، همچنان به حرکت و دویدن продолжаем.
بستیم دهان خود و باقی غزل را
آن وقت بگوییم که ما بسته دهانیم
هوش مصنوعی: ما در حال حاضر سکوت میکنیم و باقی صحبتها را زمانی خواهیم گفت که دیگر حرفی برای گفتن نداشته باشیم.