برگردان به زبان ساده
امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم
هوش مصنوعی: امروز از خودمان و هویتمان ناخودآگاه شدهایم و دیگر از دیگران تمایز نمیشناسیم. به قدری در حال و هوای مستی غرق شدهایم که حتی راهی به خانهمان را نمیشناسیم.
در عشق تو از عاقله عقل برستیم
جز حالت شوریده دیوانه ندانیم
هوش مصنوعی: در عشق تو، ما از عقل و خرد خود بیرون رفتیم و جز حالت عشق و دیوانگی چیزی نمیدانیم.
در باغ به جز عکس رخ دوست نبینیم
وز شاخ به جز حالت مستانه ندانیم
هوش مصنوعی: در باغ، تنها تصویر چهره دوست را میبینیم و از شاخ و برگ تنها حالتی شاد و سرمست را درک میکنیم.
گفتند در این دام یکی دانه نهادهست
در دام چنانیم که ما دانه ندانیم
هوش مصنوعی: گفتند که در این تله یک دانهای قرار داده شده است. ما هم در این تله قرار داریم به گونهای که متوجه دانه نمیشویم.
امروز از این نکته و افسانه مخوانید
کافسون نپذیرد دل و افسانه ندانیم
هوش مصنوعی: امروز درباره این نکته و داستان صحبت نکنید، زیرا کسی دلش را به افسانهها نمیدهد و ما هم از آن داستانها آگاهی نداریم.
چون شانه در آن زلف چنان رفت دل ما
کز بیخودی از زلف تو تا شانه ندانیم
هوش مصنوعی: وقتی شانه در آن موها فرو رفت، دل ما چنان غرق در احساس و بیخبری شد که دیگر نمیدانیم از کجای زلف تو به سمت شانه رفتهایم.
باده ده و کم پرس که چندم قدح است این
کز یاد تو ما باده ز پیمانه ندانیم
هوش مصنوعی: شراب بده و زیاد نپرس که این چندمین لیوان است، زیرا از یاد تو ما دیگر نمیدانیم چقدر از شراب در پیمانه ریختهایم.