برگردان به زبان ساده
شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم
تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم
هوش مصنوعی: من شاگرد تو هستم، حتی اگر احمق و بیفهم باشم؛ فقط برای آنکه از لبخند زیبایت یک لبخند بیاموزم.
ای چشمه آگاهی شاگرد نمیخواهی
چه حیله کنم تا من خود را به تو دردوزم
هوش مصنوعی: ای چشمهی دانش، آیا تو شاگردی نمیخواهی؟ چه ترفندی بیابم تا خود را به تو نزدیک کنم؟
باری ز شکاف در برق رخ تو بینم
زان آتش دهلیزی صد شمع برافروزم
هوش مصنوعی: از درز در، نور چهره تو را میبینم و به خاطر آن، میتوانم مانند راهرویی که هزار شمع در آن روشن است، نور زیادی را به وجود آورم.
یک لحظه بری رختم در راه که عشارم
یک لحظه روی پیشم یعنی که قلاوزم
هوش مصنوعی: یک لحظه، برای من از راه میگذری که گویی در آن لحظه دوباره به خاطرم میآیی و حضور تو برایم جاذبهای است که یادگارهایی را زنده میکند.
گه در گنهم رانی گه سوی پشیمانی
کژ کن سر و دنبم را من همزه مهموزم
هوش مصنوعی: گاهی مرا در گناه میکشی و گاهی به سوی پشیمانی هدایت میکنی، اما من همواره همانند یک موجود خاص هستم که سر و دمم را به شیوهای غیرمعمول میچرخانم.
در حوبه و در توبه چون ماهی بر تابه
این پهلو و آن پهلو بر تابه همیسوزم
هوش مصنوعی: من در حالتی چون ماهی در تابه هستم که به طور مکرر به این سو و آن سو میچرخم و در درونم آتش عشق و درد میسوزد.
بر تابه توام گردان این پهلو و آن پهلو
در ظلمت شب با تو براقتر از روزم
هوش مصنوعی: در این شب تاریک، من با تو به دور و بر میچرخم و از نورانیتر بودنم نسبت به روز، احساس خوبی دارم.
بس کن همه تلوینم در پیشه و اندیشه
یک لحظه چو پیروزه یک لحظه چو پیروزم
هوش مصنوعی: بس کن از اینکه مدام در حال تغییر و تردید هستم، یک لحظه شبیه پیروزی و لحظهای دیگر شبیه شکست هستم.