برگردان به زبان ساده
دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
گفتمش خدمت رسان از من تو آن مهپاره را
هوش مصنوعی: شب گذشته پیغامی برای تو فرستادم و به ستاره گفتم که از طرف من به آن ماهپاره برساند.
سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید بر
کاو به تابش زر کند مر سنگهای خاره را
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به سجدهای symbolic اشاره میکند که از عشق و احترام به خورشیدی سرچشمه میگیرد. او میگوید که این سجده به خاطر نوری است که آن خورشید بر سنگهای خارا، یعنی سختیها و مشکلات، میافکند. با تابش این نور، آن سنگها نیز به زر تبدیل میشوند. به عبارتی دیگر، احترام و عشق او میتواند توانایی تغییر و تحولی در چیزهای سخت و ناامیدکننده ایجاد کند.
سینهی خود باز کردم زخمها بنمودمش
گفتمش از من خبر ده دلبرِ خونخواره را
هوش مصنوعی: سینهام را گشودم تا زخمهایم را نشان دهم و به او گفتم که از حال و روز من، آن محبوب خونخوار، خبر بده.
سو به سو گشتم که تا طفلِ دلم خامش شود
طفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را
هوش مصنوعی: به هر سمتی گردش کردم تا دل نازک و خامم آرام گیرد. اما هر بار که کسی به گهواره نزدیک میشود و آن را تکان میدهد، کودک درونم بیدار میشود.
طفلِ دل را شیر ده ما را ز گردش وارهان
ای تو چاره کرده هر دم صد چو من بیچاره را
هوش مصنوعی: دلِ کوچک من را تغذیه کن و ما را از این گردونهی زندگی آزاد کن، ای کسی که هر لحظه به وجود هزاران بیچاره چون من کمک کردهای.
شهرِ وصلت بوده است آخر ز اول جای دل
چند داری در غریبی این دلِ آواره را ؟
هوش مصنوعی: شهرِ وصال در واقع از ابتدا محلِ دل بوده، پس چه اندازه در این غربت برای این دلِ آواره جا داری؟
من خمش کردم ولیکن از پی دفعِ خمار
ساقیِ عشّاق گردان نرگس خماره را
هوش مصنوعی: من از سر خشم خودداری کردم، اما با این حال به دنبال دور کردن تاثیر مستی ناشی از محبت و زیبایی چشمان نرگسگونه معشوق هستم.