برگردان به زبان ساده
دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم
کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستم
هوش مصنوعی: ای دل، من بسیار مشتاق دیدارت هستم. در حالی که غریب و عاشق و سرمست شدهام، حالا تصمیم دارم که به دیدارت بروم و به همین خاطر چادر و لباس خود را آماده کردهام تا بروم.
توی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانم
بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم
هوش مصنوعی: من هرگز روی خود را از قبله اصلی عالم برنمیگردانم و در هر جایی که باشم، به همین سمت نماز میخوانم.
مرا جانی در این قالب وانگه جز توم مذهب
که من از نیستی جانا به عشق تو برون جستم
هوش مصنوعی: من در این جسم زندگی میکنم و جز تو به چیزی دیگر نیندیشیدهام. من از نبود خود به خاطر عشق به تو بیرون آمدهام.
اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم
وگر جز دامنت گیرم بریده باد این دستم
هوش مصنوعی: اگر غیر از تو کسی را داشته باشم، سزاوار این هستم که سرم را از دست بدهم. و اگر تنها به دامانت چنگ بزنم، امیدی به نجات این دستم نیست.
به هر جا که روم بی تو یکی حرفیم بیمعنی
چو هی دو چشم بگشادم چو شین در عشق بنشستم
هوش مصنوعی: هر جا که بروم، بدون تو، حرفی برای گفتن ندارم. وقتی چشمانم را باز میکنم، احساس میکنم که در عشق تنها نشستهام.
چو من هی ام چو من شینم چرا گم کردهام هش را
که هش ترکیب می خواهد من از ترکیب بگسستم
هوش مصنوعی: من مانند خودم هستم و در خودم غرق شدم، اما چرا رمز و رازی را که نیازمند ترکیب است، گم کردهام؟ من از همافزایی و ترکیب جدا شدم.
جهانی گمره و مرتد ز وسواس هوای خود
به اقبال چنین عشقی ز شر خویشتن رستم
هوش مصنوعی: در دنیایی که مردم دچار تردید و سردرگمی هستند و به خاطر وسوسههای درونیشان از مسیر درست منحرف میشوند، عشق واقعی و خالصی به وجود میآید که میتواند انسان را از مشکلات و خطرات درونی نجات دهد.
به سربالای عشق این دل از آن آمد که صافی شد
که از دردی آب و گل من بیدل در این پستم
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، دل من آنقدر تصفیه و پاک شده است که دیگر از درد و رنج زندگیام بیدل و تنها باقی ماندهام.
زهی لطف خیال او که چون در پاش افتادم
قدمهای خیالش را به آسیب دو لب خستم
هوش مصنوعی: چقدر زیبایی خیال او! وقتی در دامان او افتادم، با لبههای دندانم آسیبهایی به قدمهای خیال او زدم.
بشستم دست از گفتن طهارت کردم از منطق
حوادث چون پیاپی شد وضوی توبه بشکستم
هوش مصنوعی: از گفتن دست کشیدم و از منطق حوادث فاصله گرفتم، چون این حوادث به طور مداوم تکرار میشوند و وضوی توبهی من شکسته شده است.